امروز: دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۶
کد خبر: 33714
تاریخ انتشار: ۱۰:۳۴ ق.ظ - دوشنبه ۱۳۹۵/۱۰/۲۰
چاپ این خبر
شهادت حضرت معصومه س

متن اشعار به مناسبت شهادت حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها)

به گزارش اطلاع رسانی نوانا ; متن اشعار به مناسبت شهادت حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها)

 

متن اشعار


حضرت معصومه(س) – مناجات ، مرثیه

ما گدایان قم و شهر خراسان هستیم
عاشق و دربه در و بی سر و سامان هستیم

خاک زیر قدم ذریه ی زهراییم
نسل در نسل همه نایب سلمان هستیم

نوکر حلقه به گوشیم همه می دانند
خاکبوسان دَر ِ بیت کریمان هستیم

سائل طایفه ی حضرت کاظم شده ایم
فاطمه کرده نظر، شیعه ایران هستیم

عاقبت ، عاقبت ما بشود ختم ِ به خیر
حاجیان حرم خواهر سلطان هستیم

کفتر مشهد و قم شد دل آواره ی ما
زینب ضامن آهوست همه کاره ی ما
ما گدایان تو هستیم سعادت داریم
از کرامات تو بانوست که قیمت داریم

کرمت کاسه ی ما را نگذارد خالی
بده در راه خدا باز ، که حاجت داریم

ما گنه کار ،گنه کار ،گنه کار، اما
روز محشر ز تو امّید شفاعت داریم

بین این طایفه ی آینه ها بعد حسین
جور دیگر به رضای تو ارادت داریم

هر که دارد به جهان عادتی و اخلاقی
ما به بوسیدن درگاه تو عادت داریم
دل ِ وابسته به تو خانه امّید شود
هر که شد خادم تو مرجع تقلید شود
آمدی شد همه قم یاور تو ، شکر خدا
خاکی و پاره نشد معجر تو ، شکر خدا

آمد اشک تو ز دوری برادر اما
کس نخندید به چشم تر تو ،شکر خدا

مردم قم همه خوبند نریزند ز بام
آتش و سنگ به روی سر تو ، شکر خدا

به سری نیست درین شهر ولایی فکر ِ
غارت زیور و انگشتر تو ، شکر خدا

آمدی و کسی از مرد و زن شهر نداشت
قصد توهین به تو و دلبر تو ، شکر خدا

غصه ی زینب کبری و چهل روز عذاب
بین این شهر نیامد سر تو ، شکر خدا
زینب و کوفه و اشرار امان از این غم
زینب و تشت و سر یار امان از این غم

#محمد_حسین_رحیمیان
#حضرت_معصومه_س_مدح_مرثیه

 

 

حضرت معصومه(س) – مدح ، مرثیه

تاج سر هستی و بالای همه جا داری
منزلت بخشی و خود منصب بالا داری

همهء مسئله دانان و فقیهان گفتند
که تو در هر نفست رمز معماّ داری

هم طراز تو کسی نیست که کفوت باشد
ارث از مادر خود حضرت زهرا داری

ز غم هجر برادر جگرت آب شد و
در دلت حسرت دیدار رضا را داری

خوب شد لحظهء آخر به کنارت آمد
خوب شد قبل سفر سرزده یارت آمد

خوب شد سنگ جفاکار، سرت را نشکست
خوب شد نیزهء کین بال و پرت را نشکست

خوب شد خنجری از پشت سرت را نبرید
خوب شد داغ برادر کمرت را نشکست

خانه ای گشت محیّا که مناجات کنی
هیچ کس اوج نماز سحرت را نشکست

تا به حالا تو نمازی، نشسته خواندی؟
تا به حالا وسط جمعِ حرامی ماندی؟

تا به حالا وسطِ شهرِ ستم چرخیدی؟
تا به حالا روی نی رأس بریده دیدی؟

تا به حالا شده با درد مراعات کنی
تا به حالا شده کَت بسته مناجات کنی

وای، ای عمهء سادات به زینب چه گذشت
دمِ دروازهء ساعات، به زینب چه گذشت

تا که چشمان نجیبش به حرامی ها خورد
آستین را جلوی صورت خود بالا برد

#حسین_قربانچه
#حضرت_معصومه_س_مدح_مرثیه

 

 

 

حضرت معصومه(س) – مرثیه – مناجات

ﺗﺎ ﮐﯽ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺳﻼ‌ﻣﯽ ﺑﺮﺳﺎﻧﻢ
ﺍﺯﺗﻮﺧﺒﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ
جان بی تو به لب آمده ﺍﯼ ﭘﺎﺭﻩ ﺟﺎﻧﻢ
دلگیرم ازین شهر و روا ، نیست بمانم

ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﯾﻌﻘﻮﺏ(ﻉ) ﺍﮔﺮﺟﺎﻣﻪ ﺭﺳﯿﺪﻩ
ﺣﺎﻻ‌ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺭﺿﺎ(ﻉ) ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺳﯿﺪﻩ…

ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺧﺒﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ
ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﭘﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺳﻔﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ
ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﻪ ﻗﻢ ﻫﻢ ﻧﻈﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ

ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺑﻤﺎﻥ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻫﻢ
ﯾﮏ ﻗﺎﻓﻠﻪ ﻣﺤﺮﻡ ﺑﺨﺪﺍ ﻫﺴﺖ ﺳﭙﺎﻫﻢ!

ﺍﯾﻦ ﺟﺎﺩّﻩ ﻫﺎ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﻗﺪﻡ ﻣﺎﺳﺖ
ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻧﺮﺳﺪ ﻗﺎﻓﻠﻪ ﺗﺎ ﻃﻮﺱ، ﻏﻢ ﻣﺎﺳﺖ
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﮎ ﻋﺮﺍﻕ ﻋﺠﻢ ﻣﺎﺳﺖ
ﺣﺎﻻ‌ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﭘﺪﺭﻡ، ﻗﻢ ﺣﺮﻡ ﻣﺎﺳﺖ…

حاشا ﮐﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﻢ ﺩﻟﺒﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺴﺎﺯﻡ ﺣﺮﻡ ﻣﺎﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ

ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺮﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺭﺿﺎ (ﻉ) ﺭﺍ ﺑﭙﺬﯾﺮﻡ
ﺣﺎﻻ‌ ﺑﻪ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺑﺮﺳﻢ ﯾﺎﮐﻪ ﺑﻤﯿﺮﻡ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﻢ ﻭ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﻭ ﺍﺳﯿﺮﻡ
ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺠﺮﻩ ﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﻭﺿﻪ ﺑﮕﯿﺮﻡ

ﺑﺎﯾﺎﺩ ﻏﻢ ﻓﺎﻃﻤﻪ (ﺱ) ﻫﻖ ﻫﻖ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ
ﺑﺮ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﯼ ﺑﺮﮒ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ…

ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﮐﺴﯽ ﮐﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﻗﻢ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﻋﺰﺍﺩﺍﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﺩﺭﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺴﻤﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﻣﻌﺼﻮﻣﻪ ﯼ (ﺱ) ﺗﻮ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩ

نامحرم اگر هست در این کوچه غمی نیست
اینجا زدن فاطمه ها (س) حرف کمی نیست

ﺑﯿﻦ ﻧﻈﺮ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻓﺮﻕ ﺍﺳﺖ
ﺑﯿﻦ ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﻭ ﻫﻤﻬﻤﻪ ﻓﺮﻕ ﺍﺳﺖ
ﺑﯿﻦ ﺍﺛﺮ ﻫﻠﻬﻠﻪ ﺑﺎ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻓﺮﻕ ﺍﺳﺖ
ﻣﺎﺑﯿﻦ ﻏﻢ ﻓﺎﻃﻤﻪ (س) ﺑﺎ ﻓﺎﻃﻤﻪ (ﺱ) ﻓﺮﻕ ﺍﺳﺖ

از مردم نامرد دراینجا اثری نیست
در شهر قم از ضربه سیلی خبری نیست

#مجید_تال
#حضرت_معصومه_س_مرثیه_مناجات

 

 

 

حضرت معصومه(س) – مرثیه – مناجات

آیه ی انتظار معصومه
عزت پایدار معصومه
مایه ی افتخار معصومه
همه جا سفره دار معصومه

دختر و خواهر امامت بود
خانه اش معدن کرامت بود
چه قدَر حامیِ ولایت بود
از پدر یادگار معصومه

دستهای گره گشایی داشت
تا سحر ذکر ربنایی داشت
سجده می کرد و های هایی داشت
عبد شب زنده دار معصومه

روضه می خواند با خودش هرشب
اینچنین بود روضه اش بر لب
السلام علیک یا زینب
عاشق بی قرار معصومه

نیمه شب ناقه را سوار شد و
مثل زینب چه باوقار شد و
به بلا هم کمی دچار شد و
غربت بی شمار معصومه

در دلش عکس ماه افتاده
از مدینه به راه افتاده
در پیِ سر پناه افتاده
دل برید از دیار معصومه

بین راه از دلش هوار کشید
ناله از دل بی اختیار کشید
آه، از هجر روی یار کشید
بارها زد هوار معصومه

غربتش داشت بیشتر می شد
لشکر کفر حمله ور می شد
و به زینب شبیه تر می شد
زینب روزگار معصومه

لشکرش روی خاک افتادند
با تن چاک چاک افتادند
بی نشان و پلاک افتادند
شد به غم ها دچار معصومه

چشم هایش هماره دریا شد
شاهد جسم ارباً اربا شد
کربلایی دوباره بر پا شد
اشک بی اختیار معصومه

حاجتش دیدن امامش بود
یارضا یارضا کلامش بود
خنده این روزها حرامش بود
خواهر غمگسار معصومه

حیف حاجت روا نشد خانم
دردهایش دوا نشد خانم
از روی خاک پا نشد خانم
به رضا جان نثار معصومه

بین بستر دلش قرار نداشت
غیر اوضاع سوگوار نداشت
غیر یک نامه یادگار نداشت
هست ابر بهار معصومه

حال که من نیامدم، تو بیا
نصفی از راه آمدم، تو بیا
من زمینگیرتر شدم، تو بیا
قلب او گشته زار معصومه

گرچه در غربتی رضاجانم!
من هم از راه دور گریانم!
پس به فکر غریب عطشانم
روضه ی آشکار معصومه

بدنت زیر و رو نشد هرگز
با سنان روبرو نشد هرگز
نیزه سهم گلو نشد هرگز
هست در احتضار معصومه

#رضا_باقریان
#حضرت_معصومه_س_مرثیه_مناجات

 

 

 

حضرت_معصومه
سلام الله علیها

دیده بر راهم و با گریه کمی آرامم
محتضر ،خسته ،از این بی کسی ایامم
ازهمان کودکی ام روزی من هجران شد
چهرده سال هم از وصل پدر ناکامم
از تو یک نامه فقط مانده برایم چه کنم؟
شده تسکین به همین نامه کمی آلامم
چقَدَر خوب شد اینجا سروکارم افتاد
میهمانِ قم و این سلسله خوش نامم
چشم ناپاک نیفتاده سوی محمل من
فکر آوارگی زینبو شهرِ شامم
جز سلام ، از همه یک بی ادبی نشنیدم
سرِبازار ندادست کسی دشنامم

داغها دیدم اگر بی کس و تنها نشدم
دست بسته سرِهر کوچه تماشا نشدم

عزتم را نشکستند خیالت راحت
غیرتم را نشکستند خیالت راحت
پَرِ خاکی ننشسته است روی چادر من
حرمتم را نشکستند خیالت راحت
مثلِ کوفه وسط خطبه من کف نزدند
صحبتم را نشکستند خیالت راحت
دست بر سینه مودب همه ره وا کردند
شوکتم را نشکستند خیالت راحت
با لگد باز نکردند درِ بیت النور
خلوتم را نشکستند خیالت راحت

قم کجا شام کجا غربت سادات کجا
سرِ بر نیزه و دروازه ساعات کجا

🔸شاعر:
#قاسم_نعمتی

 

 

 

حضرت_معصومه
سلام الله علیها

معصومه دور از حرم و خانه جان سپرد
اندر دیار قم چه غریبانه جان سپرد
بی اقربا به وادی غربت فسرده حال
همچون رقیّه یی که به ویرانه جان سپرد

🔸شاعر:
استاد_ولی_الله_کلامی

 

 

 

حضرت_معصومه

سلام الله علیها

آیتى از خداست معصومه
لطف بى‏انتهاست معصومه

جلوه‏اى از جمال قرآن را
چهره‏اى حق نماست معصومه

عطر باغ محمدى دارد
زاده مصطفى است معصومه

پرتوى از تلألوء زهرا
گوهرى پربهاست معصومه

ماه عفت نقاب آل کسا
دختر مرتضى است معصومه

اخترى در مدار شمس شموس
یعنى اخت الرضاست معصومه

زائران! یک در بهشت اینجاست
تربتش باصفا است معصومه

در توسل به عترت و قرآن
باب حاجات ماست معصومه

از مدینه به قصد خطه طوس
رهروى خسته پاست معصومه

تا زیارت کند برادر خود
فکر و ذکرش دعاست معصومه

روز و شب عاشق بیابان گرد
خواهرى باوفاست معصومه

یا مگر اوست زینب دگرى
کز برادر جدا است معصومه

تا بدانى که نیمه ره جان داد
بنگر اکنون کجاست معصومه

از وطن دور و از برادر دور
حسرتش غم فزاست معصومه

گر چه نشکسته سینه و پهلویش
در دلش داغ‏هاست معصومه

داغ زهرا و داغ اجدادش
وارث کربلاست معصومه

هر حسینیه بیت اوست حسان
چون که صاحب عزاست معصومه‏

🔸شاعر:
استاد_حبیب_چایچیان

 

 

 

حضرت_معصومه

سلام الله علیها

روی قبرم بنویسید که خواهر بودم
سال ها منتظر روی برادر بودم

روی قبرم بنویسید جدایی سخت است
این همه راه بیایم، تو نیایی سخت است

یوسفم رفته و از آمدنش بی خبرم
سال ها میشود و از پیرهنش بی خبرم

روی قبرم بنویسید ندیده رفتم
با تن خسته و با قد خمیده رفتم

بنویسید همه دور و برم ریخته اند
چقدر دسته ی گل روی سرم ریخته اند

چقدر مردم این شهر ولایی خوبند
که سرم را نشکستند خدایی خوبند

بنویسید در این شهر سرم سنگ نخورد
به خداوند قسم بال و پرم سنگ نخورد

چادرم دور وبرم بود و به پایی نگرفت
معجرم روی سرم بود وبه جایی نگرفت

…من کجا شام کجا زینب بی یار کجا؟
من کجا بام کجا کوچه و بازار کجا

🔸شاعر:
علی_اکبر_لطیفیان

 

 

 

حضرت_معصومه

سلام الله علیها

ای حرمت کعبۀ جان همه
عمّۀ سادات بنی فاطمه

فاطمۀ فاطمه بنت الامام
حضرت معصومه علیهاسلام

دختر موسایی و طور تو قم
وادی سیناست به طور تو گم

دختری و بر همه عالم اُمی
قائمۀ عرش خدا در قمی

پیرهنت از جلوات خدا
بر تن و جانت صلوات خدا

آیۀ تطهیرِ مکرّر تویی
عصمت حق کوثرِ کوثر تویی

اخت رضا نایبه الزینبی
عمّۀ ساداتی و زینِ ابی

تربت زهرا حرم پاک تو
پیکر پاک علما خاک تو

از کرم و لطف تو شد این حریم
قبر بروجردی و عبدالکریم

🔸شاعر:
استاد_غلامرضا_سازگار

 

 

 
حضرت معصومه
سلام الله علیها

جود و کرامت از کرمش جاودان شده
هر چه دخیل هست به سویش روان شده

جبریل هم اگر برسد در حریم او
حس میکند که وارد صحن جنان شده

او ظاهرش بتول ولی باطنش علی است
در پشت آن جمال، جلالی نهان شده

از چه تمام فاطمه ها عمرشان کم است
دنیا چرا به “فاطمه ” نامهربان شده

خواهر حریف هجر برادر نمیشود
بیهوده نیست اینهمه قدش کمان شده

با احترام آمد و با احترام رفت
هر آنچه شآن اوست در اینجا همان شده

دور و برش فرشته نگهبان معجرش
جانها فدای زینب بی پاسبان شده

گاهی میان مجلس نامحرمان شهر
گاهی میان محمل بی سایبان شده

شکر خدا مقام تو زخم زبان نخورد
شکر خدا برادر تو خیزران نخورد

🔸شاعر:
علی_اکبر_لطیفیان

 

 

 

حضرت_معصومه

سلام الله علیها

بعد از پدر حالا نگارم را گرفتند
از من تمام روزگارم را گرفتند

از این جدایی جان من بر لب رسیده
هستیِ من تاب و قرارم را گرفتند

انگار قسمت نیست وصل ما دوباره
در ساوه شوق بی شمارم را گرفتند

اما خیالت تخت هر جایی رسیدم
خویشان و نزدیکان کنارم را گرفتند

حالم بد است اما خدا را شکر در قم
با مهربانی حال زارم را گرفتند

با احترام و عزت و شوکت کمی از
این بار غم هایی که دارم را گرفتند

حتی زمان پر زدن از این قبیله
مردم همه دور مزارم را گرفتند

در شام اما خواهری مضطر چنین گفت:
یارب ببین دار و ندارم را گرفتند

بالا و پایین رفتن از ناقه چه سخت است
وقتی همه ایل و تبارم را گرفتند

نیمی ز معجر سوخت…نیمی را کشیدند
اصلا تمام اعتبارم را گرفتند

در گوش من مانده صدای ذوالجناحش
میگفت: با نیزه سوارم را گرفتند

یک “یادگاری” بود… اما در خرابه
“بنت الحسین” آن یادگارم را گرفتند

🔸شاعر:
محمدجواد_شیرازی

 

 

 

حضرت_معصومه

سلام الله علیها
اهل قم خیر ببینید که غوغا کردید
احترامی که به این دختر زهرا کردید

اهل قم خیر ببینید پناهم دادید
با سلام و صلوات آمده راهم دادید

همه گفتید به هم عمه سادات آمد
گوییا فاطمه از سوی سماوات آمد

اهل قم خیر ببیند چه مسرور شدید
غیر زنها همه از محمل من دور شدید

اهل قم خیر ببینید گلاب آوردید
تا که دیدید که لب تشنه ام آب آوردید

اهل قم خیر ببینید شما کف نزدید
دور ناموس خدا ساز و نی و دف نزدید

اهل قم خیر ببینید به خواهر نزدید
طعنه ام بر سر هر کوچه و معبر نزدید

اهل قم خیر ببینید مراقب بود
تا نیفتم زروی ناقه مواظب بودید

اهل قم خیر ببینید خدایی مردید
چقدر چادر و پوشیه نثارم کردید

اهل قم خیر ببینید محبت کردید
کوچه را وقت ورودم همه خلوت کردید

اهل قم خیر ببینید که همت دارید
سر ناموس خدا این همه غیرت دارید

شاد کردید شما قلب رضا را به خدا
همچو زینب سر بازار نبردید مرا

اینکه با گریه معصومه مدارا کردید
همه جبران غم زینب کبری کردید

بعد از آن خستگی راه توانم دادید
بهترین نقطه این شهر مکانم دادید

به خدا حق مرا خوب رعایت کردید
روز و شب از من بیمار عیادت کردید

زحمتی بود اگر غرق ملالم نکنید
من دگر رفتنی هستم ،حلالم بکنید

غربت و درد و غم و غصه هماهنگ شده
بهر بابای غریبم دلم تنگ شده

بعد مرگم اگر از کوی رضا میگذرید
کمی از خاک مزارم به خراسان ببرید

تا که در قبر شود یار من و همسخنم
نامه اش را بگذارید درون کفنم

اهل قم اجر شماها همگی با زهرا
وقت تشییع بگویید فقط یا زهرا

مادرم فاطمه شب دفن شد و یار نداشت
به جز از هفت نفر او که عزادار نداشت

نیمه ی شب چه غریبانه و مظلومانه
بدن مادر ما رفت برون از خانه

لرزه ها بود که بر عرش برین می افتاد
پی تابوت علی هی به زمین می افتاد

🔸شاعر:
حسین_میرزایی

 

 

 

حضرت_معصومه

سلام الله علیها

ای دختر و خواهرت ولایت
آیینۀ مادر ولایت

بر ارض و سما ملیکه در قم
آرام دل امام هفتم

معصومه به کینه و به عصمت
افتاده به خاکِ پات عفّت

در کوی تو زنده، جان مرده
بر خاک تو عرش سجده برده

گفتند و شنیده‌اند ز آغاز
کز قم به جنان دری شود باز

حاجت نبود مرا بر آن در
قم باشدم از بهشت بهتر

قم قبلۀ خازن بهشت است
اینجا سخن از بهشت، زشت است

قم شهر مقدّس قیام است
قم خانۀ یازده امام است

قم شهر مدینه تو بتولش
صحنین تو مسجد الرسولش

قم تربت پاک پیکر توست
اینجا حرم مطهّر توست

گر فاطمه دفن شد شبانه
نبود ز حریم او نشانه

کی گفته نهان ز ماست آن قبر
من یافته‌ام کجاست آن قبر

آن قبر که در مدینه شد گم
پیدا شده در مدینۀ قم

مریم به برت اگر نشیند
این منظره را مسیح بیند

سازد به سلام سرو و قد خم
اوّل به تو بعد از آن به مریم

روزی که به قم قدم نهادی
قم را شرف مدینه دادی

آن روز قرار از ملک رفت
ذکر صلوات بر فلک رفت

تابید چو موکبت ز صحرا
شهر از تو شنید بوی زهرا

در خاک رهت ز عجز و ناله
می‌ریخت سرشک همچو لاله

با گریۀ شوق و شاخۀ گل
برد اند به ناقه‌ات توسّل

دل بود که بود محفل تو
غم گشت به دور محمل تو

آن پیر که سیّد زمان بود
رویش همه را چراغ جان بود

گردید به گرد کاروانت
شد، پای برهنه ساربانت

بردند تو را به گریه هودج
تا خانۀ موسی ابن خزرج

از شوق تو ای بتول دوّم
قم داد ندا به مردم قم

کای مردم قم به پای خیزید
از هر در و بام گل بریزید

آذین به بهشت قم ببندید
ناموس خدا مرا پسندید

قم شام نبود تا که در آن
دشنام دهد کسی به میهمان

قم شام نبود تا که از سنگ
گردد رخ میهمان ز خون رنگ

قم کوفه نبود تا که خواهر
بیند سر نی سر برادر

حاشا که قم این جفا پذیرد
مهمان به خرابه‌ جای گیرد

بستند به گرد میهمان صف
قم با صلوات و شام با کف

قم مهمان را عزیز خواند
کی دخت ورا کنیز خواند؟

“میثم” همه عمر آنچه را گفت
در مدح و مصیبت شما گفت

🔸شاعر:
استاد_غلامرضا_سازگار

 

 

 

السلام علیک یا حضرت معصومه

بر درگهی سلام که ذلت ندیده است
آن را خدا چو عرش عزیز آفریده است

بر حضرتی سلام که از حسن تربیت
در روزگار از عظمت یک پدیده است

بر نخله ای سلام که در لاله زار علم
از شاخه شاخه اش گل عرفان دمیده است

بر هاجری سلام که در کعبه ی عفاف
اوصاف او ز قبله ی هفتم رسیده است

بر مریمی سلام که موسای اهل بیت
اورا به نور عشق و دعا پروریده است

بر دختری سلام که چون جده اش بتول
او را خدا ز رجس و پلیدی بریده است

معصومه ای که پاس حریمش دهد فلک
معصوم نیست لیک به عصمت رسیده است

بر ماه آسمان امامت ستاره است
بر نور دیدگان علی نور دیده است

در اهل بیت فاطمه ی دیگر است او
اورا خدا ز خیل زنان برگزیده است

خورشید تابناک خراسان عشق را
این ماه قم به چرخ وجاهت سپیده است

او دختری مجاهد و از غم فسرده است
او خواهری مهاجر و هجران کشیده است

آن لاله ای که داغ به جانش نشسته است
آن شاهدی که زهر جدایی چشیده است

بر خواهری سلام که گردون مثال او
جز زینبش به عاطفه دیگر ندیده است

زینب قدش ز داغ برادر شکسته شد
اوهم قدش ز هجر برادر خمیده است

بر هجرتش سلام که هجر برادرش
او را ز شهر وحی به ایران کشیده است

آمد برای دیدن روی رضا ولی
اورا ندید و بر لب او جان رسیده است

ای در حجاب نور خود از دیده ها نهان
کو دیده ای که روی تو بی پرده دیده است؟

دامان سبز هر ملکی باغ گل شده است
از چشم زائرت چو گل اشک چیده است

امشب به شوق بوسه به درگاه عزتت
مرغ دلم به سوی حریمت پریده است

خوانم تو را به زمزمه ی “اشفعی لنا”
لطفی که بر ولای تو ما را عقیده است

بر درگهت نهاده “موید” سر نیاز
جایی ز درگه تو که بهتر ندیده است

#سید_رضا_موید_خراسانی

 

 

 

حضرت_معصومه

سلام الله علیها

قرار بود بیایی کبوترش باشی
دوباره آینه‌ای در برابرش باشی

نه اینکه پر بکشی و به شهر او نرسی
میان راه پرستوی پرپرش باشی

«مدینه» شهر غریبی برای «فاطمه»‌هاست
نخواست گم شده‌ای مثل مادرش باشی

خدا تو را به دل تشنه ی زمین بخشید
که قاب روشنی از نور کوثرش باشی

به «قم» رسیدی و گم کرد دست و پایش را
چو دید آمده‌ای سایه‌ی سرش باشی

اجازه خواست که گلدان مرمرت باشد
و تا همیشه تو یاس معطرش باشی

کرامتت، همه را یاد او می‌اندازد
به تو چقدر می‌آید که خواهرش باشی

خدا نخواست تو هم با «جوادِ» او در طوس
گواه رنج نفس‌های آخرش باشی

نخواست باز امامی کنار خواهر خود …
نخواست «زینبِ» یک شام دیگرش باشی

🔸شاعر:
قاسم_صرافان اصفهان

 

 

 

حضرت_معصومه

سلام الله علیها

با اینکه به چشمت رخ دلدار ندیدی
بانو عوضش هم غم بسیار ندیدی

گل روی سرت از سر هر بام رسیده
گل روی سرت آمده و خار ندیدی

چشمان همه خاک کف پای تو بودند
در کوچه و پس کوچه تو آزار ندیدی

ای فاطمه ی حضرت کاظم به خداوند
یک لحظه غم دختر کرار ندیدی

دست احدی چادرتان را نکشیده
شرمندگی چشم علمدار ندیدی

با معجر پاره رخ خود را نگرفتی
ناموس رضا مجلس اشرار ندیدی

بانو وسط برده فروشان که نرفتی
دور و بر خود چشم خریدار ندیدی

دختر به امانت به شما کس نسپرد و
کم مو شدنش را به شب تار ندیدی

در حجره تن عشق تو افتاد نه گودال
خس خس زدن سینه ی آن یار ندیدی

دستان برادر به دل خاک سپردت
با اینکه به چشمت رخ دلدار ندیدی

🔸شاعر:
علیرضا_درودیان

 

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

نام و نام خانوادگی: (موردنیاز)
پست الکترونیک: (موردنیاز)
آدرس اینترنتی:
درج دیدگاه:
آخرین اخبار