امروز: دوشنبه ۴ تیر ۱۳۹۷
کد خبر: 37151
تاریخ انتشار: ۶:۳۸ ب.ظ - دوشنبه ۱۳۹۶/۰۱/۲۱
چاپ این خبر

مجموعه اشعار در مدح و منقبت مولا امیر المومنین علی علیه السلام به مناسب ۱۳ رجب

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مادحین؛ مجموعه اشعار در مدح و منقبت مولا امیرالمومنین به مناسبت ۱۳ رجب خجسته سالروز امام علی علیه السلام تقدیم حضورتان می گردد.

مولا برای از تو سرودن غزل کم است
تلمیح و استعاره ، مجاز و بدل کم است
قرآن ناب لایق وصف مقام توست
شعر و حدیث و قصه و ضرب المثل کم است
آن لحظه که حلاوت نام تو بر لب است
شیرینی شکر که چه گویم، عسل کم است
باید برای مدح تو از صبح بدر گفت
هیجای نهروان و شکوه جمل کم است
ای دست اقتدار خدا، فارس العرب
اصلا برای شان تو تعبیر «یل» کم است
هر قدر هم که دم بزنم ای امیر عشق
از شوکت و جلالت تو، ما حَصَل کم است
شهره شده میان عرب تک سواری ات
آوازه های صاعقه‌ی ذوالفقاری ات
*
ای آفتاب علم و یقین یا ابوتراب
همواره در مدار تو دین یا ابوتراب
صبح نگات شمس ضحی یا ابالحسن
تار عبات حبل متین یا ابوتراب
از ابتدای خلقت خود کسب فیض کرد
در محضر تو روح الامین یا ابوتراب
مولای من ولایت تو از ازل شده
با روح و جان شیعه عجین یا ابوتراب
الطاف بی کران تو ای قبله گاه جود
می بارد از یسار و یمین یا ابوتراب
در رستخیز صبح قیامت برای ما
عشق تو است حصن حصین یا ابوتراب
با عطر و بوی هر نفست در مشام شهر
جاری شده ست خلد برین یا ابوتراب
چشمان روشن تو بهشت پیمبر است
اصلاً سرشت تو ز سرشت پیمبر است
یوسف رحیمی

هرکه از قافلۀ یار جدا می گردد
عاقبت اهل دو رنگی و ریا می گردد
گره اهل ولا کور اگر باشد هم
با نگاه علی و فاطمه وا می گردد
عبد آلوده نفس هم بکشد پیش علی
پاک تر از همۀ آینه ها می گردد
هرکسی روبروی نام علی سر خم کرد
در قنوت سحر فاطمه جا می گردد
هرکسی مست علی نیست بداند این را
تاخود حشر گرفتار بلا می گردد
هرکسی قطره ای از جام ولایت بچشد
علوی می شود و از عرفا می گردد
تَرَک خانۀ کعبه به دوعالم فهماند
دل که بشکست فقط جای خدا می گرددعشق مولا گهر و سینه من من هم صدف است
دل من قبله نماییست که سمت نجف استنام مولاست که هر لحظه گره باز کند
در دل حیدریون شور جنون ساز کند
جای دارد دل هر کس که در آن مهر علیست
روز محشر به بهشت ازلی ناز کند
شب معراج هم انگار نبی گفت علی
تاکه از خاک شود کنده و پرواز کند
شیعه با نام علی رقص جنون می گیرد
این فقط نام علی هست که اعجاز کند
سالی یک مرتبه آنهم شب میلاد علی
نذرکرده ست خود کعبه دهن باز کند
یاعلی عرش نشسته ست به امیدی که
قد و بالای تو را باز برانداز کند

مصطفی شمس بهشت است اگر ماه تویی
او رسول است اگر پس ولی الله تویی

غیرت حیدری تو دل کوثر را برد
مصطفی با تو فقط نام برادر را برد
شب معراج به سوی حرم قرب خدا
با پر نام تو جبریل پیمبر را برد
آمدی دردل میدان و همه ترسیدند
نعرۀ حیدری ات زَهرۀ لشکر را برد
ذوالفقار تو خودش کار خودش را بلد است
با مدد از نفست باد شد و سر را برد
لشگری از غضب مالک اشتر ترسید
چونکه نام اسداللهی حیدر را برد

موقع چرخش تیغ تو زمان می لرزد
پلک برهم بزنی قلب جهان می لرزد

گِل ما روز ازل تشنۀ باران تو شد
خود حق شیفتۀ اینهمه ایمان تو شد
تو اگر شکل خدایی خود او خواسته است
به کسی چه که اگر قبله مسلمان تو شد
تو علی هستی و عالم همگی حیرانند
که چگونه خود معبود تو حیران تو شد
نمک سفرۀ تو روزی عالم را داد
آدم این شد که نمک گیر تو و نان تو شد
دست تو دست خدائیست یدالله، علی
هرکه از علم غنی شد ز گدایان تو شد
همه گفته تو مهمان دل کعبه شدی
کس نفهمید که کعبه ست که مهمان تو شد

تو خودت کعبه ای و کعبه فقط از سنگ است
گشتن دور حرم بی تو علی جان ننگ است

عارفان باده میارند ز دریای نجف
بسکه ذکرت برکت داده به شبهای نجف
از همان روز که پا بر سر این خاک زدی
معدن دُر نجف گشته همه جای نجف
آرزوی دلم این است که روی قبرم
بنویسند مرا هم عبد مولای نجف
چقدر گوشۀ ایوان طلا می چسبد
بنشینی سحری و بخوری چای نجف
کاش میشد بنویسند در این ماه رجب
یک سفر کرببلا البته فردای نجف
کاش می شد بشود قبر من سوخته دل
در میان حرم حیدر و بابای نجف

من نجف باشم اگر تا به سحر میخوانم
ها علی بشر کیف بشر میخوانم

مهدی نظری

قسمتم نیست بال و پر بدهند
به من از آن طرف خبر بدهند
جگرم را وسط گذاشته ام
به همه گفته ام نظر بدهند
به خدا گریه می کنی تا صبح
شرح حال مرا اگر بدهند
من از این در نمی روم هر چند
جای این در هزار در بدهند
چند تا مثل من خبر داری؟!
پای تو حاضرند سر بدهند
دردسر مایه ی کمالات است
نذر کردیم دردسر بدهند
ای امیر نجف به نفع تو نیست
عاشقانت اگر ضرر بدهند
درد و دل کردن تو را اغلب
به گدایانِ خون جگر بدهند
خاک پای تو قیمتش عرش است
پس نباید به جاش زر بدهند
چه کسی دیده هفت عالم را
همه اش را به یک نفر بدهند
علی اکبر لطیفیان

پدر خاک آمده به زمین

از فراسوی قله ی ادراک

رونمایی شده است در خلقت

دومین قید جمله ی لولاک

من چه گویم ز شان مادر او

بی نظیری که بی نظیر آورد

غیر از این نیست وصف بنت اسد

دختر شیر بود و شیر آورد

مستجیری به مستجار آمد

روح تازه گرفت بیت عتیق

کعبه ای که علی درونش نیست

چون رکابی شود بدون عقیق

صاحب خانه رفته در خانه

دیگر اذن دخول لازم نیست

حیدر از حفظ بود قرآن را

با وجودش نزول لازم نیست

بین آغوش احمد مکی

آیه هایی ز مومنون می خواند

عقل کل بود و با کراماتش

عاشقان را سوی جنون می خواند

کعبه تنها نه زادگاه علی

در نجف نیز خاک او کعبه است

سجده آورده ایم سمتش چون

اولین سینه چاک او کعبه است

ملک الموت پیشمرگش بود

او که شاگرد ذوالفقار علی است

خلقت اهل بیت کار خداست

مابقی هرچه هست کار علی است

کیست مولا، همان که در کعبه

بر روی شانه ی پیمبر رفت

شانه های نبی همان عرش است

حیدر از عرش هم فراتر رفت

گردش روزگار دست علی است

کهکشان دانه های تسبیحش

درِ خیبر شکسته، چیزی نیست

فتح آن قلعه بود تفریحش

چند سالی درست قبل ازل

زندگی را شروع کرده علی

هر زمان رزق می رسد از راه

شک ندارم رکوع کرده علی

شب معراج مصطفی حس کرد

در پس پرده روبروی علیست

به گواه فمن یمت یرنی

بازگشت همه به سوی علییست

محمد رسولی

 


امشب در میخانه، حق است که کوبیدن

لعل لب ساقی را حیف است نبوسیدن

گر مستم و هوشیارم، گر خوابم و بیدارم

کارم همه شب این است بر گرد تو گردیدن

ای شیر نجف حیدر وی شاه شعف حیدر

خوب است ز دست تو یک بادیه نوشیدن

ای پیر معارج تو وی باب حوائج تو

خوب است چنان باده در خم تو جوشیدن

ای کوه معانی تو ای بانگ ترانی تو

ای پیر و جوانی تو ای عمق پرستیدن

. . .

تو کیستی ای مولا سقا و اباالسقا

استاد ابوفاضل در آب ننوشیدن

چون بر لب آب افتاد زینب چو رباب افتاد

شد رخت اسارت را آماده ی پوشیدن

محمد سهرابی

 


قمر در گاهوارِ آسمان خفت

سرود خواب را از کعبه بشنفت

به تخت روز تا بنشست خورشید

تمام نورِ خود بر کعبه پاشید

شکرخند سحر در پرده‌ی باد

بشارت برد از میلاد نوزاد

نه تنها کعبه شهد شوق می‌خورد

سراپای جهان را ذوق می‌برد

به دور کعبه هاله‌ هاله از نور

چنان بسیار ، تا شد واله از نور

به کعبه هست آری میهمانی

که حق او را نماید میزبانی

نسیم مهر ، خود بر کعبه می‌خورد

که مادر ، درد زا از یاد می‌برد

طعامش میزبانان بهشتی

بیاوردند از خوان بهشتی

سه روز و شام مهمان خدا بود

در این ایّام از دنیا جدا بود

که ناگه کعبه را دیوار بشکافت

زنی نوزاد در آغوش بشتافت

لبش از خنده‌گویی انگبین داشت

که در دستش وجودی نازنین داشت

نهالی پاک در دامان او بود

گل‌ ایثار در بُستان او بود

هنوز از وحی قرآن نارسیده

نه کس از کام پیغمبر شنیده

که بر رُخسار احمد چهره تاباند

فرازی چند را از مؤمنون خواند

علی فخر جهان آفرینش

علی از کارگاه حق گزینش

علی آن همسر زهرای اطهر

علی آن مونس جان پیمبر

زلال معرفت در جان او بود

پس از احمد قوی ایمان او بود

علی آن یکّه تازِ وادی علم

علی آن چشمه‌ی آبادی حلم

به شهر علم پیغمبر علی در

« سلونی» بارها فرمود حیدر

علی بود و لباس وصله‌داری

علی با آن مقام شهسواری

علی بود و بپا یک جفت موزه

که در نزدش به از ملک دو روزه

علی بود و غذایش نان جو بود

که آن هم گاه گاهی در گرو بود

علی بود و گلیم پاره‌اش فرش

از آن سیر و سفر می‌کرد در عرش

علی بود و همان تیغ کلامش

نفس‌ها بود در گفتار رامش

چسان آن ناکسان اندر سجودت

به خون کردند آغشته وجودت

چسان ای تیز پر چرخ توحید

که از تو چشم‌‌های علم جوشید

ترا در خانه‌ات کردند محبوس

که عدلت ای علی شد پرّ طاووس

گلویت را بکرده استخوان چاک ؟

به چشمانت نشسته خار و خاشاک ؟

بمیرم من که بودی بی‌کس و یار

وصیّ احمد و یک مشت بی‌عار

به دل آن‌قدر بودت غصّه و آه

که می‌گفتی تو درد خویش با چاه

علی دست تو دست قدرت حق

علی چشم تو چشم حق مطلق

علی شمشیر تو خشم خدایی

علی لبخند تو مهر سمایی

علی خود معنی اکمال دین است

علی اتمام نعمت در زمین است

علی مقصود از ایجاد هستی است

علی معیار تام حق‌پرستی است

علی میزان حق در روز موعود

علی مصداق خاص خیر موجود

علی حیران از او عدل است و انصاف

هِمال او کجا یابند اخلاف

علی در حیرتم از خالق او

کدامین خاک کردش لایق او ؟

علی حاکم به کلّ ماه و خورشید

علی نور و جمال و خیر و امید

علی قرآن ناطق جان احمد

علی پرورده ی دامان احمد

علی یک‌یک همه آیات قرآن

که مدحش هل‌اتی آورد چندان

علی قَدرت ندانستند و ما نیز

نداند قدر دریا قطره ناچیز

به درک تو کُمیت انبیا لنگ

به وصف تو دهان یک جهان تنگ

قلم هنگام تحریر صفاتت

نخستین گام گردیدست ماتت

گلستان او و ما خاری به بستان

نه در بستان که اطراف گلستان

کتاب زندگانی او و ما قط

یکی نقطه نه در پایان هر خط

نه حتّی نقطه تا باشیم همرنگ

فشار کمترین کلکیم بر سنگ

فشار کم‌ترین کلک از غلط بود

که گفتم نی ، تمنّایی ز خط بود

تمنّایی ز فردی خواب آلُود

چو شد بیدار هر چه بود نا بود

اگر او هستی و ما نیستی پس

همین جا چامه را باید کنم بس

سید مهدی صدرالحفاظ

کاش در پرتو این ماه بزرگم کنند

زیر نور ولی الله بزرگم بکنند

آمدم خاک قدوم شه لولاک شدم

تاکه با نوکری شاه بزرگم بکنند

این مسیری ست که مردان خدا طی کردند

کاش می شد که در این راه بزرگم بکنند

از بزرگان فقط از شأن علی پرسیدم

خواستم عاقل و آگاه بزرگم بکنند

نیتم شیعه شدن بوده نمی خواسته ام

بی علی باشم و گمراه بزرگم بکنند

از پدر مادر خود خواسته ام پای علی

نوکر و ذاکر و مداح بزرگم بکنند

خاک زیر قدم یار شدن خوشبختی ست

شیعۀ حیدر کرار شدن خوشبختی ست

ساقیا باده ده بوالحسن آمد دنیا

همسر فاطمه آقای من آمد دنیا

مادرش بنت اسد بوده اسد یعنی شیر

شیری از دامن یک شیر زن آمد دنیا

آمده طعم مناجات به لب ها بدهد

یوسفا یوسف شیرین دهن آمد دنیا

صاحب تیغ ولایت اسدالله، علی

کوه ایمان شه شمشیر زن آمد دنیا

مرهبا! تیغ بیانداز بِکَن قبرت را

قاتل تو یل خیبر بِکَن آمد دنیا

هر چه بت بود به یکباره به خود لرزیدند

شاه مردان تبر بت شکن آمد دنیا

عالم عشق پر از نور خداوند شده

فاطمه بنت اسد صاحب فرزند شده

مهدی نظری

 


به اوج می برد امشب مرا هوای شما

که عشق را بنویسم، فقط برای شما

نگاه می کنم این جا به رد پای شما

و می رسم به خدا ، تا خدا،… خدای شما

که آفرید شما را زمین هوایی شد

و کعبه کعبه شد و خانه ای خدایی شد

و بال هور و ملک فرش این قدم ها شد

زمین برای حضور تو در تمنا شد

ز اشک شوق ملائک ستاره پیدا شد

و عشق بر تن هفت آسمان هویدا شد

عصای دست نبی بوده ای و دست خدا

تو دستگیر کلیمی، تو دستگیر عصا

شکوه عدل شما را عقیل می داند

نگاه بت شکنت را خلیل می داند

شکاف کعبه شما را دلیل می داند

و شأن وصف تو را جبرئیل میداند

که از زبان خدا بر تو آفرین می گفت

و با صدای بلند خودش چنین می گفت:

رقم زده است خدا عشق را به نام علی

فلک نشسته به حسرت برای گام علی

ملک نشسته دو زانو به احترام علی

«علی امام من است و منم غلام علی»

به لحظه لحظه ی عمرت خدا تبسم داشت

و با صدای شما با نبی تکلم داشت

کرامتی که تو داری الی الابد باشد

همیشه ذکر لبم یا علی مدد باشد

شجاعتی که دلت داشت بی عدد باشد

گواه من سر عمر بن عبدود باشد

مجید تال

 


دلم غیر ایوان پناهی نداشت

دلم زائری بود و راهی نداشت

دلم در بساطش جز آهی نداشت

علی داشت آن را که شاهی نداشت

به دور امیر کرم گشته ام

صد و ده قدم در حرم گشته ام

به او گفتم ای شاه راهم بده

امان نامه ای بر گناهم بده

لیاقت به یک دم نگاهم بده

پناهی ندارم پناهم بده

صدا زد پریشانی ات با علی

اگر خسته جانی بگو یا علی

همین لحظه ها بود پیدا شدم

علی گفتم و از زمین پا شدم

شب و روز حیران مولا شدم

گدا بودم او خواست آقا شدم

دلِ من بدون علی بی کس است

بمیرم ببینم علی را بس است

تحمل به این نور لابد نبود

ترک خوردن کعبه بی خود نبود

و کعبه که جای تَرَدُد نبود

پس این ها همه یک تولد نبود

خدا خواست ثابت کند بر جهان

علی هست یکتاترین در جهان

مجید تال

 


شانه می‌زد تا به گیسوی علی، بنت اسد

می‌شنید از هر سرِ مو: قل هو الله احد

شانه می‌زد حلقه حلقه، شانه می‌زد مو به مو

مو به مو، توحید حق و حلقه حلقه، سِرّ هو

مست شد از عطر جاری در هوای خانه‌اش

به چه عطری! خوش به حال شانه و دندانه‌اش

شانه بر زلفش بزن بنت اسد! اما ببین

بین گیسویش، هزاران دل نریزد بر زمین

مانده سر در آوریم از کار این گیسو، هنوز

از هزاران نکته‌ی باریک تر از مو، هنوز

یا علی! دستان تو، کاری خدایی کرده است

عالمی را ﻟﻴﻠﺔ الزلفت، هوایی کرده است

پیچ و تاب راه عشق، از پیچ و تاب زلف توست

ﻟﻴﻠﺔ القدر، آن هزارش، با حسابِ زلف توست

آن صراطی را که گفت احمد، زِ مو نازک تر است

در معاد عاشقان، یک تار موی قنبر است

تیغِ کج، شد عاشقانت را صراطَ المستقیم

یک دعا داریم، آن هم: «یا علی و یا عظیم»

ساقیِ بزمِ «سَقاهُم رَبُّهُم» هستی، علی‌

از همان روزی که پیمان، پایِ خُم بستی، علی

من نه آن اللهی‌ام، مولا ! نه این اللهی‌ام

جای من، امن است در ایمان، امین اللهی‌ام

عاقلان در مکه گرمِ علم و آگاهی شدند

عاشقان وجه رب، سوی نجف راهی شدند

می‌کشاند باز ما را عاشقی، سوی جنون

در هوایت، می‌شویم «السّابقونَ السّابقون»

می‌شویم السابقون، در عشقِ تو مولا ! به صف

می‌شویم السابقون، از شوقِ ایوان نجف

قاسم صرافان

 


اهل ولا شدیم گفتیم یا علی

از جا که پا شدیم گفتیم یا علی

روز ازل که ما در گلشن ولا

چون غنچه وا شدیم گفتیم یا علی

باشد خدا گواه در هر غم و بلا

تا مبتلا شدیم گفتیم یا علی

هر جا قدم زدیم از عشق دم زدیم

پروانه تا شدیم گفتیم یا علی

همراه قدسیان در اوج آسمان

تا همنوا شدیم گفتیم یا علی

تا با عنایتش با لطف و رحمتش

حاجت روا شدیم گفتیم یا علی

گر از جهان سریم مسکین حیدریم

غرق عطا شدیم گفتیم یا علی

گفتند جنت است جای شما و ما

بی اعتنا شدیم گفتیم یا علی

وقتی که غم رسید دل شد چو نا امید

اهل رجا شدیم گفتیم یا علی

اهل بکاء شدیم گفتیم یا حسین

از غم رها شدیم گفتیم یا علی

سید مجتبی شجاع

 


می نویسم سر خط، مرد خطر یعنی تو

تیغ بالای سر فتنه و شر یعنی تو

سوره ی فتح و سلیمانِ ظفر یعنی تو

ها علیٌ بشرٌ کیف بشر یعنی تو

دوستداران تو با عرش برابر هستند

سینه چاکان تو با کعبه برادر هستند

شعر در وصف تو ای شاه سرودم، امروز

واژه در مدح تو از عرش ربودم امروز

می شوی ذکر مناجات و درودم امروز

من به کعبه به خدا سجده نمودم امروز

قبله در ماه رجب سمت تو آقا آمد

کعبه ای بود در این کعبه به دنیا آمد

صدف کعبه در این لحظه پر از دُر شده بود

خانه از عرش نشینان خدا پر شده بود

فاطمه بنت اسد غرق تحیر شده بود

درک میلاد تو بیرون ز تصور شده بود

دو سه روزی که شده کعبه ز عطرت لبریز

معتکف بود حرم با تو شد ایام البیض

برکت رفته از آن خوان که در آن نیست نمک

فکر کردم که در این واژه چه چیزیست “نمک”

صد و ده بار علی و صدو ده چیست، نمک

نان این سفره حسینش شده، کافیست نمک

نمکین عشق علی شد ابدی و ازلی

برکت سفره ی شیعه است حسین بن علی

کیست این، معرکه دار همه ی جولان ها؟

کیست این، پیر و امیر همه ی ایمان ها؟

کیست این، خطبه ی کولاک همه توفان ها؟

کیست این اُسّ و اساس همه ی بنیان ها؟

مست شو با لب خورشید، لب ماه بگو

أشهد انّ علیّاً ولی الله بگو

ناگهان پرده برانداخته حق می بینی

مست از خانه برون تاخته حق، می بینی

نرد عشقی به خودش باخته حق، می بینی

چهره را مثل علی ساخته حق، می بینی

چه شرابی است که کعبه شده میخانه ی او

این علی کیست که زهرا شده پروانه ی او

ساقیا، ای که شراب تو چشیدن دارد

ناز از نرگس مست تو کشیدن دارد

پابرهنه به طواف تو دویدن دارد

وقت جان کندن مان روی تو دیدن دارد

جان ناقابل من پیش تو مثل برگ است

مستی دیدنت آقا سکرات مرگ است

یا علی ای که خودت هم هدفی، هم راهی

بنده ی حقی و در بندگی خود شاهی

کهکشان هستی و خورشید ترینی، ماهی

آیه ی «أنفسنا»، نفس رسول اللهی

این تو بودی که به بت های تهی «لا» گفتی

نیمه شب، وقت خطر، جای پیمبر خفتی

ای پیمبر تو بگو مرد خطر کیست، علی

وسط معرکه ها شیرجگر کیست، علی

قاتل عبدود و دافع شر کیست، علی

یار غارند همه، سینه سپر کیست، علی

باید ای شیعه به خصمش برسانی لعنت

بر فلانی و فلانی و فلانی لعنت

صاحب تیغ دو لب، لب به سخن باز کن و

خطبه بی نقطه بخوان، با سخن اعجاز کن و

زمزم کعبه، شبی زمزمه ای ساز کن و

تا ثریای خودت فاطمه پرواز کن و

بگو ای شعر تو یک مصرع دیگر داری

آینه دار تو زهراست، برابر داری

کعبه معنا شده ای تو، لک لبیک علی

قبله ی ما شده ای تو، لک لبیک علی

شاه و مولا شده ای تو لک لبیک علی

ذکر زهرا شده ای تو لک لبیک علی

می نویسم سر خط، مرد خطر یعنی تو

ها علیٌ بشرٌ کیف بشر یعنی تو

امیر عظیمی


آسمان باز شد…علی آمد

چشم کعبه، به زلف صاف افتاد

ناگهان تابدار شد کمرش

سجده کرد و به اعتکاف افتاد

قدر فهم کسی نبوده و نیست

از چه اینگونه ” گونه بر خاک  ” است?!

هیچکس پی نبرد کعبه چرا

روی پیشانی اش شکاف افتاد!

آنکه رسم تقیه اش بغض است

“خطبه ی شقشقیه ” اش بغض است…

…آه! وصف بقیه اش بغض است!

بس که در کوفه اختلاف افتاد

درب علم نبی شکسته شد و

فاطمه ایستاد پشت سرش

تا که ” در نجف ” زمین نخورد

جسم یاقوت،در مصاف، افتاد

بعد زهراست،چاه، یار علی

تحت امر است ذوالفقار علی

که به امرش گهی به جنگ نشست

گاه در بستر غلاف افتاد

ای تو خرمای پای چوبه ی دار!

مثل سلمان و یاسر و تمار

جان به عشق تو در نماز آمد

سر به پای تو در طواف افتاد

عارفه دهقانی


من مادحِ خورشیدم مست میِ توحیدم

شب سرخوشم از باده تا صبح شود عیدم

در این شب رستاخیز دارم ز جهان پرهیز

تصویر لقاء الله ثبت است به تجریدم

من معتکف اویم مشغول هو الهویم

با نغمۀ یا حیدر تا کعبه خرامیدم

غوغاست طواف من مولاست مطاف من

با چشمِ دلِ عارف در کعبه خدا دیدم

بر پرده بیاویزم از گُرده گنه ریزم

حالی به سبک بالی ست سر تا قدم امّیدم

سرمستِ یداللهم عبد اسداللهم

جز دور و بر مولا بیهوده نجوییدم

با گریۀ او گریان با خندۀ او خندان

با ساقیِ میخانه گرییدم و خندیدم

زنهار تَخیُّل را بگذار تحمل را

با لفظ لسانِ دل دلدار پسندیدم

از هر خَم ابرویش هر پیچش گیسویش

انگار گلی از نو در گلشن او چیدم

ما بی خبران در گِل او معتکف منزل

چون کعبه ای اندر دل نزدیک ترش دیدم

ای قبله گهِ قبله وی سجده گهِ کعبه

در صوم و صلوه عشق خود را به تو سنجیدم

من مدح ولی گویم هر نغمه علی گویم

ذکر علیاً مولا با صوت جلی گویم

در این دل دیوانه بیت الغزلی دارم

از ساقی و پیمانه حرفی ازلی دارم

جزو رجبیّونم مست رطبیّونم

از لعل لب مولا جامی عسلی دارم

چون درّ و صدف پاکم کز خاکِ نجف، خاکم

هم طینت زهرایی هم نور علی دارم

خاک حرمینم من، عبد حسنینم من

اِثنی عشری دینم، الحمد، ولی دارم

اینم قمرِ کامل اینم زهق الباطل

با نغمۀ جاء الحق در سینه دلی دارم

او صاحب دوران است مولا ی رسولان است

تردید اگر باشد در دین خللی دارم

از عالم اَو اَدنی اَسرار خفی امّا

در عالم این دنیا اسرار جلی دارم

فرمانبرِ اللهم حیدر ز ازل شاهم

بر امر اَلستِ او هر لحظه بلی دارم

هم آب حیاتم او، هم نور مماتم او

هم برزخ و هم در حشر شادم که علی دارم

من مدح ولی گویم هر نغمه علی گویم

ذکر علیاً مولا با صوت جلی گویم

محمود ژولیده


تو را تنهای تنها آفریدند

برای خاطر ما آفریدند

تمام عشق را در تو نهادند

تو را با عشق یکجا آفریدند

وضوح روح تو ابهام دارد

تو را مثل معما آفریدند

تو را چون سوره توحید قرآن

برای نسل فردا آفریدند

کتاب وصف تو دل می رباید

تو را از بس که زیبا آفریدند

تو را دریای انواع تجلی

مرا غرق تماشا آفریدند

مرا سلمان پشت پایت ای مرد

تو را شبگرد صحرا آفریدند

رضا جعفری


سلام ای جوابِ سلامِ خدا

ظهورت طلوعِ تمام خدا

تویی آفتابِ بلند زمین

تویی سایه ی مُستدام خدا

تویی که به تعظیم تو ابر کرد

تویی صاحب احترام خدا

تو نهجُ البلاغه تو قرآن تو وحی

کلامی بگو هم کلامِ خدا

صدایت صدایش به معراج بود

حدیثت حدیث مدام خدا

برای توکعبه جگر چاک زد

بیا مرد بیت الحرام خدا

مرا کعبه ی سینه چاکم کنید

فقط پای حیدر هلاکم کنید

علی ابتدا و علی انتهاست

علی مصطفی و علی مرتضی ست

علی اول است و علی آخر است

علی در ظهور ولی در خفاست

علی در معارج علی در بُراق

علی اِنَما و علی وَالضُحی ست

علی با حق است علی بر حق است

علی کعبه است و علی در حَراست

علی نیست آن و علی نیست این

علی نه جدا و علی نه خداست

علی را بگو هرچه گویی کم است

که زهرا علی و علی فاطمه ست

اگر تیغ تو سایه گستر شود

همان ابتدا کارِ یکسر شود

غلط گفتم آقا ندارد نیاز

که تیغ شما خرج لشگر شود

نیازی ندارد که میدان چو خاک

به یک ضربه یِ مالک اشتر شود

محال است جمعِ تمامِ سپاه

که با قنبر تو برابر شود

زمانِ شروعِ رجز خوانی ات

زمین کَر شود آسمان کَر شود

خدا دوست دارد تماشا کند

کمی ذوالفقارِ علی تر شود

ببندد اگر دستمال نبرد

نباشد کسی را خیال نبرد

به کعبه بکو راز تنزیل را

بگو بشکند قلب قندیل را

تو و مادر و مصطفی و خدا

ببین دور خود جمع فامیل را

کمی گَرد نعلینِ خود را بریز

تَفَقُد نما بالِ جبریل را

برای یتیمان کمی کار کُن

بِکَن چاهِ آب و بزن بیل را

بکش طعنه های زن پیر را

ببر روزها بار زنبیل را

تویی صاحب پینه های قدیم

تویی مرکب کودکان یتیم

نگهدار ما را برای خودت

فقط بین مهمان سرای خودت

مرا آینه کُن به دردی خورم

در آغوش ایوان طلای خودت

برای پدر مادرم کافی است

نخی،ریشه ای از عبای خودت

اگر پا گذارم به جاپایِ تو

مرا می بری تا خدای خودت

مرا می برد گوشه ای از بقیع

فقط ردِ پا ردِ پای خودت

سرت مانده بر شانه ی نخل ها

بگو با من از ماجرای خودت

چرا استخوان در گلو مانده ای

که با روضه هایی مگو مانده ای

حسن لطفی


نرسد اگر به على کسى، به کجا رود؟ به کجا رسد؟

به خدا قسم که اگر کسى، به على رسد، به خدا رسد

سوى انبیا، سوى اولیا، ز طریق حب و ولا بیا

که به جایى ار برسد کسى، ز طریق حب و ولا رسد

ز خودى برون ننهاده پا، نرسیده است به هیچ جا

چو کسى ز راه دگر سزد، سر او به عرش علا رسد

ز ره طلب به ولى برس، ز ره ولى به على برس

که به خضر تا نرسد کسى، نتوان به آب بقا رسد

ز در على به در دگر، منه پا، که مى ‏ندهد ثمر

نرسد کسى به على اگر، به هدر رود، به هبا رسد

در کس به غیر على مزن، ره کس به جز ره او متن

که ازین در و ره اگر کسى، برسد به نور هدى رسد

نبود چو غیر على کسى، ز درش به عرش علا رسى

که به اوج عزت اگر کسى، برسد به فرّ هما رسد

نه به کعبه رو نه به دیر رو، نه به فکر رو نه به سیر رو

ز منیّت ار گذرد کسى، ز ره على به منا رسد

به مروت ار بنهى قدم، تو به مروه یى، به خدا قسم!

به ره على ز صفا قدم، نهد ار کسى، به صفا رسد

به على اگر تو یکى شوى، ز دنس رهى و زکى شوى

به جز این اگر ملکى شود، ملکیتت به خطا رسد

تو شنیده‏ اى به بقا اگر ز طریق فقر و فنا رسى

ز على رسد چو کسى اگر به طریق فقر و فنا رسد

چو کسى مزکىّ و متقى، شود از طریق على شود

ز طریق بندگى على، کسى ار رسد، به تقى رسد

نه همى ز «ناد علىِ» او، شود آبگینه «سینجلى»

ملکوت هم پى صیقلى ز غبار او به جلا رسد

نرسد اگر که ز لافتى، به ثبوت نفى تو زاهدا

نه ز «لم» رسد، نه ز «لو» رسد، نه ز «ما» رسد، نه ز «لا» رسد

به مریض دل نرسد شفا، ز دواى بوعلى از خدا

مگر از محبت مرتضى، مرض دلى به شفا رسد

من «کبریایى» خسته را، بده ساقیا ز مى‏ ولا

ز شراب حب على مگر همه درد من به دوا رسد

مفتون همدانی


من ار به قبله رو کنم، به عشق روی او کنم

اقامۀ صلوه را به گفتگوی او کنم

گر از وطن سفر کنم سفر به سوی او کنم

ز حج و بیت بگذرم طواف کوی او کنم

کز احترام مولدش حرم شده است محترم

الا که رحمت آیتی ز رحمت علی بود

همه کتاب انبیا حکایت علی بود

بهشت و هر چه اندر او عنایت علی بود

اجلّ نعمت خدا ولایت علی بود

در این ولا بگو نعم، که هست اعظم نعم

شهی که از لسان او خدا کند خطاب را

به حکم او به پا کند قیامت و حساب را

به حبّ و بغض او دهد، ثواب را عقاب را

منزّه است از آن که من بخوانم آن جناب را

خدیو دولت عرب امیر کشور عجم

ببخشد از تبسّمی، وجود ممکنات را

ستاند از تکلّمی قرار کائنات را

ز لطف و قهر می دهد حیات را ممات را

اگر ز حال ما سوا بگیرد التفات را

به یک اشاره می زند بساط کون را به هم

فواد کرمانی


هستی امشب تا سحر اختر شماری می کند

خواب هم در دیده ها شب زنده داری می کند

باد اعجاز نسیم نو بهاری میکند

خاک را از اشک خود مشک تتاری میکند

چاه زمزم اشک شوق از دیده جاری میکند

کعبه چشمش در ره است و بیقراری میکند

چشم بگشوده که صاحب خانه آید در حرم

باغبان روح با ریحانه آید در حرم

ای ملائک گل برافشانید بام کعبه را

بیشتر گیرید امشب احترام کعبه را

با وضو باید به لب آرید نام کعبه را

بشنود از چار رکن امشب پیام کعبه را

هم پیام کعبه هم ذکر سلام کعبه را

مام کعبه آورد با خود امام کعبه را

ای حرم آماده شو تا میهمان داری کنی

میهمان خویش را در موج غم یاری کنی

ای حرم آغوش خود بگشا که جانانت رسید

میهمان نه میزبان میهمانانت رسید

پایداری کن که رکن چار ارکانت رسید

شب بجای ماه خورشید فروزانت رسید

مظهر حسن خدای حی منانت رسید

پیکر بی روح بودی تاکنون ، جانت رسید

بازکن در بازکن در حیدر آمد سوی تو

شیر حق جان نبی با مادر آمد سوی تو

فاطمه دعوت شده از سوی دادار حرم

چشم حق بین دوخت از هر سو به دیدار حرم

تافت خورشید وجودش در شب تار حر م

چون حجر بگذاشت روی خود به دیوار حرم

هم حرم شد یار اوهم گشت او یار حرم

با قدوم حضرتش افزود مقدار حرم

او صدف بود و ولی الله اعظم گوهرش

کعبه میگردید چون  پروانه بر گرد سرش

ناگهان انداخت گل از درد زادن روی او

ریخت چون گوهر عرق از طلعت نیکوی او

شد کمان از درد ، سر و قامت دلجوی او

بی خبر از حال او هم قوم او هم شوی او

او بسوی کعبه چشم آفرینش سوی او

با خدا گرم سخن لعل لب حق گوی او

کی خدا امشب تو از درد درونم آگهی

بسته راه از چار سو بر من تو خود بگشا رهی

ای پناه بی پناهان ای خدای جلیل

ای که ره گم کردگان راهم چراغی هم دلیل

بسته ام بر لطف تو از رشته جانم دخیل

تو خداوند جلیل استی و منعبد ذلیل

بارغم بر روی دوشم گشته چون کوهی ثقیل

یاریم فرما که مهمان تو در این خانه ام

باز کن راهی بسویت بر من و دردانه ام

کعبه امشب رکن دین را در بغل بگرفته ای

مرشد روح الامین را دربغل بگرفته ای

اصل قرآن مبین را در بغل  بگرفته ای

جان ختم المرسلین را در بغل بگرفته ای

هستی هست آفرین را  در بغل بگرفته ای

شیر حق حبل المتین را در بغل بگرفته ای

قبله دل کعبه اهل یقین است این پسر

منجی عالم امیرالمومنین است این پسر

غلامرضا سازگار


اگر ما با علی باشیم در دنیا علی با ماست

نه تنها اندر این دنیا که در عقبا علی با ماست

علی با حق و حق با او گواهم پنح دم یا هو

به ابجد سیر کن تا بنگری معنا، علی با ماست

مسیح از مرتضی پرسید راه آسمان ها را

بگو بر پیروان مکتبِ عیسی علی با ماست

ز لطفش نامهٔ اعمال شیعه می شود اصلاح

علی پرونده ها را می کند امضا، علی با ماست

خروشان موج در پیش و از طوفان چه می ترسی

بگو یک یا علی و بگذر از دریا علی با ماست

تعال الله ولایت بر سر ما سایه گسترده

تو بنشین مدعی در سایۀ طوبا علی با ماست

شهیدان بر در و دیوار این کاشانه بنوشتند

قسم بر همت مردانۀ زهرا علی با ماست

به عالم تا قیامت کشور ما ناز خواهد کرد

و بر این ناز می نازیم چون مولا علی با ماست

دل اهل ولا را گر هزاران بار بشکافی

در او بینی نوشته با خط خوانا علی با ماست

به شیطان بزرگ و کوچک دوران بگو ما را

هراسی نیست از تهدید امریکا علی با ماست

به کعبه زاده شد تا قبلۀ دل ها شود حیدر

قسم بر احترام مسجد الاقصی علی با ماست

دعای اعتکاف مادرش شد مستجاب آن شب

شنید از هاتف غیبی، مکن پروا علی با ماست

شب معراج طاها مرتضی را در فلک می جست

ندا آمد حبیب ما بیا بالا علی با ماست

“کلامی” با علی بودن به محشر عالمی دارد

بگو ای دل مکن اندیشۀ فردا علی با ماست

ولی الله کلامی زنجانی


«ربنا آتنا» نگاهش را، که هوایم دوباره بارانی است

السلام علیکْ یا دریا که دلم بی قرار و توفانی است

«اِنّ فی خلق» تو خدا هم مست، روحْ حیران، فرشته‌ها هم مست

«اِنّ فی خلق» تو زمین مبهوت، زیر یک آسمان پریشانی ست

«لا اله»َم ! کجای «الا» یی؟ روح دریا! کجای دریایی؟

مثل آبی به چشم ماهی‌ها، ای «هوالظاهر»ی که پیدا نیست!

«یا سریع الرضا»ی لبخندت، عاشقان را کشیده در بندت

«یا ولیَّ الذینَ» یک دنیا که در اسم تو غرق حیرانی ست

«و اذا الشّمسْ» پیش تو تاریک، «واذا البحرْ» از تو در جوشش

واذا القلبِ من که می‌پرسند: به کدامین گناه قربانی ست؟

من که از «اِنّما ولی» مستم، در هوای «هوالعلی…» مستم

از «شراباً طَهورِ» چشمانت، شب میخانه‌ام چراغانی ست

«اشهد انَّ» هر چه دارم تو، «و قِنا من عذابِ نار»َم تو

آه، «یا ایها العزیز»َم آه، توشه‌ام این غزل که ‌می‌خوانی ست

«لیْتَ شِعری» که شعر من آیا می‌رسد تا به ساحلت؟ دریا !

– ناله‌های کبوتری زخمی که در این بند تیره زندانی است-

قاسم صرافان


ستاره خاک نشینِ درِ سرای علی ست

ستاره هیچ، که عالم به زیر پای علی ست

ملائکه همه انگشت بر دهان دارند

در آن زمان که صدای خدا صدای علی ست

قنوت نافله هایش ستون عرش خداست

که عرش محو تمنای ربنای علی ست

عدالتی که پس از او به زیر خاک افتاد

به دست صاحب الامر است، او به جای علی ست

تمام آن چه که آورده حضرت احمد

فقط به نام علی و فقط برای علی ست

خدا به وقت شهادت حرم برایش ساخت

تمام خاک نجف، خاک کربلای علی ست

علیِّ عالی اعلاست حضرت حیدر

بهشت گوشه ای از صحن با صفای علی ست

قسم به حق که خدا خون بهای کرب و بلاست

امام کرب و بلا، خون و خون بهای علی ست

اَلا محب علی پیرو ولایت باش

که پای رهبرمان روی جای پای علی ست

تمام قافیه هایم فدای نامش باد

که بیت آخر این شعر، ابتدای علی ست

(اسیر) هر چه که گفتی اگر چه تکراری ست

تمام، ذره ای از قوس حرف یای علی ست

حمید رمی


حرف دل است آمده و رد نمی شود

او بوده است پس علی آمد نمی شود

کعبه مکان جلوه ی او باشد و زمان

هرگز به روح جاری او سد نمی شود

صد بار اگر که کعبه شکافد به مقدمش

هرگز ز کار خویش مردد نمی شود

آغوش را برای علی باز کرد و گفت

مولا بیا اگر چه که معبد نمی شود

قرآن بخوان حقیقت قرآن به غیر تو

رحلی به غیر دست محمد نمی شود

ای عقل لقمه قدّ دهانت بگیر، شعر

از چون تویی به وصف علی بد نمی شود؟

جوهر تمام گشت و نشد مدح او شروع

شاعر شکست تا بنویسد نمی شود

تو بارها به جلوه ی پیغمبر آمدی

هر دوره ای به کسوت یک رهبر آمدی

بعد از هزار جلوه ی پیغمبرانه ات

آقا چطور شد که خودت آخر آمدی

آیا برای یاری پیغمبر امین

خورشید من ز مشرق کعبه برآمدی

یا که به عشق دیدن زهرا تو چند سال

قبل از نزول رایحه ی کوثر آمدی

ای ماه چارده چه شد این ماه هفتمین

یک شب تو زودتر ز همیشه درآمدی

فصل بهار آمده تو مثل سال قبل

امسال هم به باغ خدا نوبر آمدی

بالاترین عیار، عیار سرشت توست

یعنی که در تمام خلایق سرآمدی

ای میهمان یک دو شب خانه ی خدا

دیر آمدی اگر چه ولی حیدر آمدی

افتاده ام به گوشه ای از رهگذارتان

اوجم دهید تا که شوم خاکسارتان

محسن عرب خالقی


به سمت کعبه ملک هم دخیل می آورد

که مادری پسری بی بدیل می آورد

گشود لب به سخن کعبه، داشت بی پرده

برای خلقت عالم دلیل می آورد

ز اشک شوق ملک، زیر پاش دریا شد

و کعبه غرق کلیمی که نیل می آورد

خلیل با تبر آمد به بُتکده، اما

به روی دوش، محمد، خلیل می آورد

علی برادری اش را به عدل ثابت کرد

که شعله جانب دست عقیل می آورد

چگونه وصف شه لافتی کنم، که خدا

به مدح او صفت از این قبیل می آورد

حمیدرضا برقعی


دوران غربت نبوی سر رسیده است

بهر نبی وصی نه برادر رسیده است

عین هم و لسان هم و چهره ی همند

مولا رسیده یا که پیمبر رسیده است

یک رودخانه از دل جنت خروش کرد

حالا رجب به ساقی کوثر رسیده است

استاد انبیای الهی است مرتضی

پیغمبری اگر چه به آخر رسیده است

اصلا بعید نیست خدا جلوه گر شود

از بیت حق خدای مصور رسیده است

او آمده که بنده به حق رو به رو شود

وقتش رسیده است یدالله رو شود

آقای من کسی است که مهر الست داشت

پیش از شروع خلقت ذرات هست داشت

تنها نه وقت خلقت عالم، ابوتراب

در کار خلقت خودشان نیز دست داشت

با اینکه سجده کرد خدا را تمام عمر

در عهد خویش آن همه حیدرپرست داشت

یک لحظه ذکر از لب مولا نمی نشست

شصت و سه سال یکسره با خود نشست داشت

از کشته پشته ساخته  یک ضربه ذوالفقار

از بس که در نبرد علی ضرب شصت داشت

وقت نماز هم کرمش کار می کند

انگشتری به سائلش ایثار می کند

این شمع با شکوه دلیرانه ی خودش

عاشق شد است عاشق پروانه ی خودش

ساقی کوثر است و نخورد است هیچ وقت

جز از سبو و ساغر و پیمانه ی خودش

خوابیده زیر سایه ی نخلی ابوتراب

بر خاک بر اریکه ی شاهانه ی خودش

او عقل اول است که اصحاب عقل را

تبدیل کرده است به دیوانه ی خودش

پیغمبر است حیدر و حیدر پیمبر است

در کعبه پا گذاشته بر شانه ی خودش

هر کس به سمت خانه ی حق می کند نماز

می ایستد علی به سوی خانه ی خودش

ای ماه نو دمیده کمی از خودت بگو

وقت اذان رسیده کمی از خودت بگو

تا در بیاوری ز دو عالم دمار را

از فاطمه طلب بنما ذوالفقار را

وقتی که پای تیغ تو باشد وسط دگر

دست کسی نمی کشد این اقتدار را

سربند تو همین که شود دستمال زرد

ترجیح می دهند به ماندن فرار را

تیغ کج تو در همه ی عمر کج نرفت

یوم الحساب می کند این کارزار را

ای کوه ما به دامنه ات تکیه داده ایم

از دامنت تکان مده گرد و غبار را

در سایه سار امن تو بودن سعادت است

مردن برای عاشقت عین شهادت است

ما را گدای سفره نانت نوشته اند

یعنی همیشه بر سر خوانت نوشته اند

ابروت ذوالفقاری و مژگان تو خدنگ

ما را اسیر تیر و کمانت نوشته اند

در چاه های کوفه شبیه کبوتران

مهمان چشم اشک فشانت نوشته اند

تو آن چنان کریمی و من این چنین گدا

اصلا مرا چنین و چنانت نوشته اند

در بارش بلا و در ایام فتنه ها

ما را به زیر چتر امانت نوشته اند

تو آمدی که رنج بشر مختصر شود

سادات فاطمی زمین بیشتر شود

آیات مؤمنون لبت را شنیده ایم

جز احترام پاسخ آن را ندیده ایم

پیغمبر خدا به لبت بوسه بوسه زد

اوصاف گریه کردنشان را شنیده ایم

تاریخ را ورق زدم و چند سال بعد

حالا به ماجرای حسینت رسیده ایم

حالا به ماجرای همان خواهری که گفت

دیگر بس است قاری قرآن بریده ایم

از صبح لا به لای اهالی شهر شام

بر شانه بار طعنه و تهمت کشیده ایم

با چوب خیزران لب ارباب پاره شد

حرف از غنایم و دو عدد گوشواره شد

سعید پاشازاده


مصباح نور جلوه گر ماه یا علی

مفتاح مهر وقت سحرگاه یا علی

اسمت ضمانت صدق الله یا علی

تو از خدای کردیم آگاه یا علی

هر چند الکن است زبان دلم ولی

آغاز کرده مدح تو را مرتضی علی

وقتی خدا به خلقت هستی اراده کرد

توحید را به صورت یک مرد ساده کرد

از اسم مستعار خودش استفاده کرد

کل صفات را روی اسمش پیاده کرد

آن قدر شد شبیه خودش که صداش کرد

آیینه دار ذات خدا مرتضی علی

تا داشت پای خلقت دستش هنر گذاشت

دستی که روی سینه ی عالم اثر گذاشت

از مرز بندگی همه را پشت سر گذاشت

از رازهای خود همه را بی خبر گذاشت

تا عرش رد پای تو را دیده آسمان

از آن به بعد رفته کجا مرتضی علی

محمد صمیمی


کعبه امشب ماه در دامان تو است

آسمان مبهوت و سرگردان تو است

جان پاک رحمهُ للعالمین

صاحب البیت خدا مهمان تو است

باز کن آغوش و بر گیرش ببر

این نه مهمان تو بلکه جان تو است

چشم زمزم پر شده از اشک شوق

وصف حیدر بر لب خندان تو است

اینکه امشب در بغل بگرفته ای

قبلۀ تو، عشق تو، ایمان تو است

حال کن ای کعبه امشب با علی

یا علی و یا علی و یا علی

کعبه جان جان دین است این پسر

قبلۀ اهل یقین است این پسر

گر چه نوزاد است نوزادش مخوان

مرشد روح الأمین است این پسر

کلّ خلق آفرینش را سبب

هستی هست آفرین است این پسر

دست داور، روی قرآن، پشت دین

جان ختم المرسلین است این پسر

آفتابی در گریبان حرم

آسمانی در زمین است این پسر

نام والایش بود مولا علی

یا علی و یا علی و یا علی

ای بتان کعبه حیدر آمده

بت شکن در بیت داور آمده

این علیّ ابن ابیطالب بود

یا خلیل الله دیگر آمده

آن که بت های حرم را بشکند

بر سر دوش پیمبر آمده

نغمۀ ایّاک نعبد سر دهید

بتگران را عمر بر سر آمده

قهرمان خندق و بدر و اُحد

فاتح احزاب خیبر آمده

می کند توحید را احیا علی

یا علی و یا علی و یا علی

فاطمه بنت اسد لب باز کن

قدر و جاه خویش را ابراز کن

بر خلایق بانگ من مثلی بزن

تا علی داری به مریم ناز کن

ای همای قلّه قاف کمال

با امیر المؤمنین پرواز کن

مادر مولا ز مولا دم بزن

با ثنای او سخن آغاز کن

چنگ زن بر دامن نوزاد خویش

نغمه با شور ولایت ساز کن

از تو زیبد تا بگویی یا علی

یا علی و یا علی و یا علی

ای صفا ای مروه ای رکن ای مقام

ای منی ای زمزم ای بیت الحرام

بر نبی گویید اینک تهنیت

از علی گیرید امشب احترام

این امیر است این امیر است این امیر

این امام است این امام است این امام

موسی از او گفته در تورات مدح

عیسی از او برده در انجیل نام

آسمان گردد به دورش روز و شب

آفتاب افتد به پایش صبح و شام

خوانده او را خالق یکتا علی

یا علی و یا علی و یا علی

یا محمّد حیدر است این یار تو است

جان تو، محبوب، تو دلدار تو است

بازوی، تو شیر، تو شمشیر تو

یاور تو، حیدر کرّار تو است

چشم باز او شهادت می دهد

کز ولادت عاشق دیدار تو است

جان شیرین را گرفته روی دست

جان نثار مکتب ایثار تو است

دفتر مدحش رسولان را کتاب

مادح او خالق دادار تو است

با ندای لافتی الاّ علی

یا علی و یا علی و یا علی

ای محمّد را تو جان و جانشین

کلّ قرآن کلّ ایمان کلّ دین

رهبر و فرماندۀ خیل ملک

مرشد و استاد جبریل امین

ای گرفته از وجودت آبرو

نام زیبای امیرالمؤمنین

هم به کام اولیا عین الحیوه

هم به چشم انبیا حقّ الیقین

هم تویی شمشیر احمد در نیام

هم تویی دست خدا در آستین

در صف بذل و صف هیجا علی

یا علی و یا علی و یا علی

کبریا غیب و تو او را مظهری

مصطفی شهر علوم و تو دری

تو خدا را چشم و دست و صورتی

تو علی، تو مرتضی، تو حیدری

ردّ شمس و معجز شقّ القمر

از تو می آید تو، دست داوری

در زمین قدر تو را نشناختند

در تمام آسمان ها رهبری

گر چه خلق عالمت گفتند وصف

تو ز وصف خلق عالم برتری

هم علی هستّی و هم اعلا علی

یا علی و یا علی و یا علی

درد و درمان و دوای من تویی

ذکر و  تسبیح و دعای من تویی

موقف و لبّیک و احرام و طواف

مروه و سعی و صفای من تویی

هر چه بودم با تو بودم از نخست

هر که هستم آشنای من تویی

گر نبودی قل هو الله احد

فاش می گفتم خدای من تویی

کار عیسی با دلم کرد آنکه گفت

“یا علی جان مقتدای من تویی”

کن غلامی مرا امضا علی

یا علی و یا علی و یا علی

یا امیرالمؤمنین یا ذالنّعم

یا امام المّتقین یا ذالکرم

ای کلیم الله طور دل بگو

ای مسیح عالم خلقت بدم

گر تویی رضوانم از دوزخ چه باک؟

ور تویی امروزم از فردا چه غم

تا ببندم خویشتن را بر شما

نام «میثم» را تخلّص کرده ام

ذرّه ای بودم که گشتم آفتاب

قطره ای بودم که افتادم به یم

غرق گشتم در تو سر تا پا علی

یا علی و یا علی و یا علی

غلامرضا سازگار


ما عاشقیم و تا به قیامت یگانه ایم

ما از ازل برای ابد عاشقانه ایم

ما موج می زنیم به طوفان عاشقی

دریای احمریم ولی بی کرانه ایم

آواره ایم خانه به دوشیم بی کسیم

ما چون کبوتریم که دنبال لانه ایم

دلبر نگاهمان نکند گریه می کنیم

چون خواب کودکانه پی هر بهانه ایم

حتی برای بودن ما آیه آمده است

ماها یتیم و سائل این آستانه ایم

ما را خدا ز خاک بنی هاشم آفرید

پس تا ابد برای همین جاودانه ایم

با عشق می پریم پر و بالمان دهید

اشکی برای گریه امسال مان دهید

گنبد نشان بده که برایت کبوتریم

جلد حرم شدیم برای تو می پریم

ما مومن نفوذ نگاه شما شدیم

یک لحظه بی نگاه شما باز کافریم

دور از شما شمایل مرداب می شویم

وقتی کنار دست شماییم کوثریم

تو مالکی و ما همگی بنده توایم

تو حیدری و ما همه از نسل اشتریم

تبعیدی توایم به صحرا رسیده ایم

آقا اگر قبول کنی ما ابوذریم

یک شب به قوم و خویش خودت سر نمی زنی

دینی اگر حساب کنی ما برادریم

بالا پریده ام پر و بال مرا بچین

خیلی بزرگمان بکنی تازه نوکریم

ما سائلیم وقت رکوعت رسیده ایم

انفاق کن ولی خدا یا اباالکریم

ما بنده زاده ایم تو چاکر قبول کن

از نسل قنبریم تو قنبر قبول کن

سید محمد حسینی


ما باده در پیاله ی عمار می خوریم

پایِ بساط میثم تمار می خوریم

تنها به خرج حیدر کرار می خوریم

خرده نگیر! بر در و دیوار می خوریم

این عُرف شرعی ست، به مقدار می خوریم

مائیم و جرعه های ز پیمانه ریخته

مُشتی خرابِ بر در میخانه ریخته

سلطان طوس باده کریمانه ریخته

با اینکه رعیتیم، چه شاهانه ریخته !

عمریست از خزانه ی دربار می خوریم

ما حرفِ باده را سر منبر کشیده ایم

بر چشم گریه، سرمه ی ساغر کشیده ایم

هر چه کشیده ایم، ز دلبر کشیده ایم

حالا که ما به مالک اشتر کشیده ایم

پس یا علی ! سلامتی یار می خوریم

بر گِرد خم کهنه طواف جنون خوش است

در زیر چوب محتسبان، رقص خون خوش است

در آینه جمال طرب، لاله گون خوش است

جام بلا به امر شریعت، فزون خوش است

فکه بگو که باده سر دار می خوریم

آخر دعای اهل نظر مستجاب شد

آخر جناب شیخ ز مسجد جواب شد

زاهد گریخت، در وطنم انقلاب شد

انگورهای ری همه وقف شراب شد

این جام را به نیت مختار می خوریم

وحید قاسمی

نام و نام خانوادگی: (موردنیاز)
پست الکترونیک: (موردنیاز)
آدرس اینترنتی:
درج دیدگاه:
آخرین اخبار