امروز: جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۹۶
کد خبر: 38820
تاریخ انتشار: ۱۱:۴۵ ب.ظ - چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۶/۸
چاپ این خبر
مسلم از ديدگاه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)

در میان جوانان برومند «بنی هاشم »، «مسلم بن عقیل »، فرزند عقیل یکی از چهره های تابناک و شخصیت های بارز، به شمار می رفت. «عقیل » برادر حضرت علی علیه السلام و دومین فرزند ابوطالب بود.

وصال مسلم به ملکوت، او که در عرفه شهید شد تا دعای عرفه مولی الکونین را تفسیر کند و حماسه مسلم بودن و تسلیم نشدن را بیافریند.
در دوران امامت ده ساله امام حسن مجتبی علیه السلام که از سخت ترین دوره های تاریخ اسلام نسبت به پیروان اهل بیت و طرفداران حق بود، «مسلم بن عقیل » با خلوص هر چه تمام در مسیر حق بود و از باوفاترین یاران و از خواص اصحاب امام حسن محسوب می شد. پس از شهادت امام مجتبی علیه السلام که امامت به حسین بن علی علیهماالسلام رسید تا مرگ معاویه که یک دوره ده ساله بود؛ باز «مسلم بن عقیل » را در کنار امام حسین علیه السلام می بینیم.
به یاد روح بزرگ انسان های خودساخته و پاکی که ایثارشان در راه خدا الهام بخش تعهد و فداکاری است. عظمت انسانی چهره های پرفروغ تاریخ خونبار ما چون «مسلم بن عقیل » و «هانی بن عروه»، اسوه همه کسانی است که در زندگی به هدف هایی والاتر از دنیا اعتقاد دارند و ارزش های متعالی را می جویند. انسان های نمونه از نظر ایمان، اخلاق، شهامت، جوانمردی و استقامت، همیشه زینت تاریخ بوده و هستند.
«مسلم بن عقیل » یکی از این چهره هاست. شنیدن نام این انسان والا و سرباز فداکار راه حق، یاد آور همه خوبی ها، رشادت ها و جوانمردی هاست؛ و خواندن زندگینامه این سردار رشید اسلام، درس آموز و الهام بخش و سازنده است. حماسه مسلم بن عقیل در کوفه، پیش درآمدی بر نهضت عظیم عاشورا بود؛ و خود مسلم، پیشاهنگ نهضت سیدالشهدا علیه السلام و سفیر انقلاب کربلا و پیش مرگ حماسه تاریخ ساز و جاویدان عاشورا بود.
درباره «مسلم بن عقیل » ، چه می توان گفت، جز بیان صداقت و رشادت و ایمانش؟ و چه می توان نوشت، جز فداکاری و حماسه و آزادگی اش، و چه می توان شنید جز عمل به وظیفه و اطاعت از امام و جهاد در راه حق تا مرز شهادت. و «مسلم بن عقیل » کیست؟ تجسمی از ارزش های والای مکتب؛ الگو و اسوه ای از یک جوانمرد سلحشور و انقلابی پاکباخته و دل به راه خدا داده و سر به راه دوست سپرده و قدم در راه حق نهاده و با شهادت به معراج قرب پروردگار رسیده است.

مسلم بن عقیل کیست؟
در میان جوانان برومند «بنی هاشم »، «مسلم بن عقیل »، فرزند عقیل یکی از چهره های تابناک و شخصیت های بارز، به شمار می رفت. «عقیل » برادر حضرت علی علیه السلام و دومین فرزند ابوطالب بود.
معاویه، پس از بیست سال سلطنت استبدادی مُرد. یزید، پس از معاویه بر سر کار آمد و با تهدید و تطمیع بر اوضاع مسلط شد. می خواست اباعبدالله الحسین علیه السلام را هم به بیعت وادار کند، که سیدالشهدا نپذیرفت و به طور مخفیانه، همراه با جمعی از خانواده خود، شبانه از مدینه بیرون آمد و به حرم خدا در مکه پناهنده شد، تا در ضمن آن، از فرصت مناسب ایام حج در جهت آگاهانیدن مردم، بهره برداری کند.
«مسلم بن عقیل »، برادرزاده امیرالمؤمنین و پسر عموی حسین بن علی بود. دودمانی که مسلم در آن رشد یافت، دودمان علم و فضیلت و شرف بود و خاندانی که شخصیت انسانی و اسلامی «مسلم بن عقیل » در آن شکل گرفت، بهترین زمینه را برای تربیت و تکامل معنوی و حماسی مسلم فراهم کرد.
از آغاز کودکی، در میان جوانان بنی هاشم به خصوص در کنار امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) بزرگ شد و کمالات اخلاقی و بنیان ولایت و درس های حماسه و ایثار و شجاعت را به خوبی فرا گرفت. اجداد «مسلم بن عقیل » کسانی، چون «ابوطالب » و «فاطمه بنت اسد» بودند که در فرزندان خویش، شجاعت و ایمان و دلاوری را به ارث می گذاشتند و «مسلم بن عقیل »، شاخه ای پربار از این اصل و تبار بود؛ و بنا به اصل وراثت، خصلت های برجسته را از نیاکان خود به ارث برده بود.
به نقل مورخان، در زمان حکومت آن حضرت (بین سال های ۳۶ تا ۴۰ هجری) از جانب آن امام، متصدی برخی از منصب های نظامی در لشگر بوده است، از جمله در جنگ صفین، وقتی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) لشگر خود را صف آرایی می کرد، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام و عبدالله بن جعفر و «مسلم بن عقیل » را بر جناح راست سپاه، مامور کرد.
شناسنامه «مسلم بن عقیل » را، پیش از آن که از نیاکان و سرزمین و قبیله جستجو کنیم، باید در فکر، عمل و زندگانی اش بیابیم؛ این بهترین معرف «مسلم بن عقیل » است. «مسلم بن عقیل »، در دوران خلافت علی علیه السلام در خدمت آن حضرت، مدافع حق بود و پس از شهادت آن امام، هرگز از حق که در خاندان او و امامت دو فرزندش، حسنین (علیهماالسلام) تجسم پیدا کرده بود جدا نشد و عاقبت هم، جان پاکش را بر این آستان فدا کرد.
یزید برای حفظ سلطه و حاکمیت بر کوفه عنصر ناپاک و سفاک و خشنی همچون «عبیدالله بن زیاد» را که حاکم بصره بود، انتخاب کرد. «ابن زیاد» با حفظ سمت، والی کوفه نیز شد. ماموریت ابن زیاد آن بود که به کوفه برود و «مسلم بن عقیل » را دستگیر کند و سپس او را محبوس یا تبعید کند، یا به قتل برساند.
در دوران امامت ده ساله امام حسن مجتبی (علیه السلام) که از سخت ترین دوره های تاریخ اسلام نسبت به پیروان اهل بیت و طرفداران حق بود، «مسلم بن عقیل » با خلوص هر چه تمام در مسیر حق بود و از باوفاترین یاران و از خواص اصحاب امام حسن محسوب می شد. پس از شهادت امام مجتبی (علیه السلام) که امامت به حسین بن علی (علیهماالسلام) رسید تا مرگ معاویه که یک دوره ده ساله بود؛ باز «مسلم بن عقیل » را در کنار امام حسین (علیه السلام) می بینیم. در این دوره بیست ساله، یعنی از شهادت علی علیه السلام تا حادثه کربلا بسیاری از کسان، یا مرعوب تهدیدها شدند یا مجذوب زر و سیم و فریفته دنیا و صحنه حق را رها کردند و یا به معاویه پیوستند و یا انزوای بی دردسر را برگزیدند، ولی آنان که قلبی سرشار از ایمان و دلی سوخته در راه حق داشتند و مسلمانی را در صبر و مقاومت و مبارزه در شرایط دشوار می دانستند، امامان حق را تنها نگذاشتند و با زبان و مال و جان و فرزند، به فداکاری در راه خدا و جهاد فی سبیل الله پرداختند.
ارزش و فضیلت پیروان حق در آن دوره، به خصوص وقتی آشکارتر می شود که به شرایط دشوار دینداری و حق پرستی در روزگار سلطه امویان آگاه باشیم.
حضرت علی علیه السلام از پیامبر اسلام حدیثی را در مدح «عقیل » نقل می کند که آن حضرت فرمودند:
«من او را (عقیل ) به دو جهت دوست دارم: یکی، به خاطر خودش، و یکی هم به خاطر این که پدرش ابوطالب او را دوست می داشت.» و در آخر، خطاب به علی علیه السلام فرمود:
«فرزند او «مسلم بن عقیل » کشته راه محبت فرزند تو خواهد شد. چشم مؤمنان بر او اشک می ریزد و فرشتگان مقرب پروردگار بر او درود می فرستند.»
معاویه، پس از بیست سال سلطنت استبدادی مُرد. یزید، پس از معاویه بر سر کار آمد و با تهدید و تطمیع بر اوضاع مسلط شد. می خواست اباعبدالله الحسین (علیه السلام) را هم به بیعت وادار کند، که سیدالشهدا نپذیرفت و به طور مخفیانه، همراه با جمعی از خانواده خود، شبانه از مدینه بیرون آمد و به حرم خدا در مکه پناهنده شد، تا در ضمن آن، از فرصت مناسب ایام حج در جهت آگاهانیدن مردم، بهره برداری کند.
سال شصت هجری بود. اقامت چهار ماهه امام حسین علیه السلام در مکه و برخورد با مردم و تشکیل اجتماعات و گفتگوها، مردم را با انگیزه و اهداف امام، از امتناع از بیعت با یزید، آشنا کرد؛ به خصوص مردم کوفه از اقدام انقلابی امام حسین علیه السلام خوشحال و امیدوار شدند. مردم کوفه، خاطره حکومت چهار ساله علوی را به یاد داشتند و در این شهر، شخصیت های برجسته و چهره های درخشانی از مسلمانان متعهد و یاران اهل بیت بودند. از این رو نامه ها و طومارهای مفصلی با امضای چهره های معروف شیعه در کوفه و بصره به امام حسین علیه السلام نوشتند، که تعداد این نامه ها به هزاران می رسید. کوفیان، گروهی را هم به نمایندگی از طرف خود به سرکردگی «ابوعبدالله جدلی » به نزد آن حضرت فرستادند و نامه هایی همراه آنان ارسال کردند.
در میان نامه ها و امضاها، نام شخصیت های بزرگی از کوفه همچون «شبث بن ربعی » و «سلیمان بن صرد» و «مسیب بن نجبه » و … به چشم می خورد که از آن حضرت می خواستند مردم را به بیعت با خود دعوت کند و به کوفه بیاید و یزید را از خلافت خلع کند.
امام، تصمیم گرفت در مقابل اصرار و دعوت های مکرر مردم کوفه، عکس العمل نشان داده و اقدامی کند. برای ارزیابی دقیق اوضاع کوفه و میزان علاقه و استقبال مردم و تهیه مقدمات لازم و شناسایی و سازماندهی و تشکل نیروهای انقلابی، ضروری بود که کسی قبلا به کوفه رفته و این ماموریت را انجام دهد و گزارشی دقیق از وضعیت شهر و مردم، به او بدهد.
حسین بن علی علیهماالسلام در یکی از منازل میان راه، خبر شهادت این سه یار وفادار خویش را شنید. شهادت «مسلم بن عقیل »، «هانی» بن عروه و عبدالله یقطر، امام را ناراحت کرد و امام فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون » و اشک در چشمانش حلقه زد. چندین بار، برای «مسلم بن عقیل » و «هانی» از خداوند رحمت طلبید و گفت: «خدایا برای ما و پیروانمان منزلتی والا قرار بده و ما را در قرارگاه رحمت خویش جمع گردان، که تو بر هر چیز، توانایی!»
حضرت حسین بن علی (علیهماالسلام) مناسب ترین فرد برای این ماموریت محرمانه را «مسلم بن عقیل » دید، که هم آگاهی سیاسی و درایت کافی داشت، و هم تقوا و دیانت، و هم خویشاوند نزدیک امام بود. به نمایندگانی که از کوفه آمده بودند، فرمود: من، برادر و پسر عمویم «مسلم بن عقیل » را با شما به کوفه می فرستم، اگر مردم با او بیعت کردند؛ من نیز خواهم آمد.
این که امام از «مسلم بن عقیل » به عنوان «برادرم » و «فرد مورد اعتمادم » نام می برد، میزان اعتبار و لیاقت و کفایت مسلم بن عقیل را می رساند. آنگاه «مسلم بن عقیل » را طلبید و به او فرمود: به کوفه می روی، اگر دیدی که دل و زبان مردم یکی است و آنچنان که در این نامه ها نوشته اند متحدند و می توان به وسیله آنان اقدامی کرد، نظر خودت را بر من بنویس و «مسلم بن عقیل » را وصیت و سفارش کرد، به این که:
پرهیزکار و با تقوا باش؛ نرمش و مهربانی به کار ببر؛ فعالیت های خود را پوشیده دار؛ اگر مردم، یکدل و یک جان بودند و در میانشان اختلافی نبود، مرا خبر کن.

اعزام «مسلم بن عقیل » و فرستادن این پیام به کوفه، پاسخی به همه نامه ها و دعوت ها و طومارها بود. محتوای پیام امام، در این چند محور، خلاصه می شود:
۱ – تایید کامل از «مسلم بن عقیل » به عنوان برادر، پسر عمو و نماینده ای مورد اطمینان.
۲ – محدوده مسؤولیت «مسلم بن عقیل » در کوفه نسبت به ارزیابی وحدت کلمه و صداقت مردم.
۳ – پاسخی به دعوت های مکرر، به عنوان اتمام حجت.
۴ – درخواست از مردم برای حمایت و اطاعت از «مسلم بن عقیل. »
«مسلم بن عقیل » با گرفتن دو راهنما از مکه به سوی کوفه حرکت کرد. و اینک، «مسلم بن عقیل »، با شهری رو به روست، حادثه خیز و پر ماجرا و با گرایش های مختلف؛ شهری با افکار گوناگون که اگر چه به ظاهر آرام است، اما آرامش قبل از طوفان را می گذراند.
شیعیان، دسته دسته به خانه مختار می آمدند و با «مسلم بن عقیل » دیدار و بیعت می کردند و «مسلم بن عقیل » هم نامه امام حسین علیه السلام را خطاب به مؤمنان و مسلمانان کوفه برای هر جماعتی از آنان می خواند.
روز به روز بر تعداد هواداران امام حسین علیه السلام که با نماینده اش «مسلم بن عقیل »، بیعت می کردند افزوده می شد تا این که پس از چند روز، به هزاران نفر می رسید.
با وجود این همه بیعت گران جان بر کف و انقلابی های آماده برای هرگونه فداکاری در راه حمایت حسین (علیه السلام) و بر انداختن حکومت یزید، «مسلم بن عقیل »، طی نامه ای اوضاع را به امام گزارش داد و با بیان شرایط و زمینه مساعد برای نهضت از امام خواست که به سوی کوفه بشتابد.
اکنون «مسلم بن عقیل »، نگینی در میان حلقه انبوه یاران است حضورش مایه دلگرمی امیدواران است شکوه و هیبتی دارد، میان کوفیان جایی و محبوبیتی دارد، و هر شب، صحبت از جنگ است، سخن از شستشوی لکه های ذلت و ننگ است کلام از شور جانسوز حقیقت هاست، ز «رفتن »ها و «ماندن » هاست. ولی دوران آن کم بود و کم پایید، تمام شعله ها ناگه فرو خوابید …
یزید برای حفظ سلطه و حاکمیت بر کوفه عنصر ناپاک و سفاک و خشنی همچون «عبیدالله بن زیاد» را که حاکم بصره بود، انتخاب کرد. «ابن زیاد» با حفظ سمت، والی کوفه نیز شد. ماموریت ابن زیاد آن بود که به کوفه برود و «مسلم بن عقیل » را دستگیر کند و سپس او را محبوس یا تبعید کند، یا به قتل برساند.
مردمی که با «مسلم بن عقیل » بیعت کرده و در انتظار آمدن حسین بن علی (علیهماالسلام) به کوفه بودند، با ورود ابن زیاد به کوفه، وضعی دیگر پیدا کردند. فردا صبح که مردم برای نماز جماعت به مسجد آمدند، ابن زیاد از دارالاماره بیرون آمد و در سخنان خود، خطاب به مردم گفت: «… امیرالمؤمنین یزید، مرا فرمانروای شهر و این مرز و بوم و حاکم بر شما و بیت المال قرار داده است و به من دستور داده که با ستمدیدگان، انصاف و با محرومان بخشش داشته باشم و به فرمانبرداران نیکی کنم و با متهمان به مخالفت و نافرمانی با شدت و با شمشیر و تازیانه رفتار کنم. پس هر کس باید بر خویش بترسد. راستی گفتارم هنگام عمل روشن می شود؛ به آن مرد هاشمی «مسلم بن عقیل » هم برسانید که از خشم و غضب من بترسد.»
از این پس، مجرای بسیاری از حوادث، دگرگون شد و اوضاع برگشت. ابن زیاد، رؤسای قبایل و محله ها را طلبید و برایشان صحبت های تهدیدآمیز کرد و از آنان خواست که نام مخالفان یزید را به او گزارش دهند، وگرنه خون و مال و جانشان به هدر خواهد رفت.
حزب اموی، که می رفت بساطش نابود و برچیده گردد، دیگر بار جان گرفت و آن تهدیدها و تطمیع ها و فریبکاری ها و تبلیغ های دامنه دار، تاثیر خود را بخشید و والی جدید، توانست با قدرت و قوت و با تمام امکانات جاسوسی و خبرگیری و خبررسانی، جوی از وحشت و ارعاب را فراهم آورد. با دستگیری ها و خشونت ها و برخوردهای تندی که انجام داد، بر اوضاع مسلط شد و ورق برگشت.
«مسلم بن عقیل »، در خانه «مختار» بود که صحنه حوادث به صورتی که یاد شد، پیش آمد. از آن جا که ابن زیاد، برای سرکوبی انقلابی ها به دنبال رهبر این نهضت؛ یعنی «مسلم بن عقیل » می گشت، «مسلم بن عقیل » می بایست جای امن تر و مطمئن تری انتخاب کند. این بود که مقر و مخفیگاه خود را تغییر داد و به خانه «هانی » رفت.
«هانی بن عروه»، از بزرگان کوفه و چهره های معروف و پر نفوذ شیعه در این شهر بود که هواداران و نیروهای مسلح و سواره ای که تعدادشان به هزاران نفر می رسید در اختیار داشت. «هانی»، در آن هنگام حدود نود سال داشت و افتخار حضور پیامبر را هم درک کرده بود و در زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم در جنگ های جمل و صفین و نهروان ملازم رکاب آن حضرت بود و از اخلاصی والا و وفایی شایسته در حق اهل بیت پیامبر برخوردار بود.
اینک، بار دیگر موقعیتی پیش آمده بود که «هانی»، صداقت و ایمان و تعهد خویش را نسبت به حق نشان دهد و در این شرایط خطرناک و اوضاع بحرانی، پذیرای «مسلم بن عقیل » گردد که در راس نیروهای شیعی است و تحت تعقیب از سوی حاکم کوفه.
نهضت «مسلم بن عقیل » و هوادارانش، صورت مخفی تری گرفت و ارتباط ها پنهان تر انجام می شد. با تغییر شرایط، کوفه به کانون خطری برای انقلابی های شیعه تبدیل شده بود که با کمترین غفلتی ممکن بود خطرات بزرگی پیش بیاید. سیاست کلی «ابن زیاد» نابودی «مسلم بن عقیل » و شکست این نهضت بود و برای این کار، دو نقشه کلی را در دست اجرا داشت:
۱- جستجو و تعقیب «مسلم بن عقیل » و طرفدارانش.
۲ – خریدن سران شهر و چهره های با نفوذ.
برای پی بردن به مخفیگاه «مسلم بن عقیل » و اطلاع از قرارها و برنامه ها و شناختن عوامل مؤثر در نهضت «مسلم بن عقیل »، راهی که از سوی ابن زیاد پیش گرفته شد، استفاده از یک عامل نفوذی بود که با جاسوسی، اخبار نهضت مسلم را به حکومت برساند. این عامل نفوذی ابن زیاد کسی جز «معقل » نبود. معقل که از سرسپردگان حکومت بود، با دریافت سه هزار درهم، مأموریت یافت که به عنوان یک هوادار «مسلم بن عقیل » و طرفدار نهضت با طرفداران «مسلم بن عقیل » تماس بگیرد و به عنوان یک انقلابی، که می خواهد این پول ها را برای صرف در راه انقلاب و تهیه سلاح و امکانات مبارزه به «مسلم بن عقیل » تحویل دهد، کم کم به پیش «مسلم بن عقیل » راه یافته و از خانه او و تشکیلات و افراد مؤثر، گزارش تهیه کرده و به ابن زیاد خبر دهد.
به این صورت، کم کم این جاسوس ابن زیاد، به خانه هانی هم که پناهگاه «مسلم بن عقیل » بود راه پیدا کرد و با مسلم ملاقات نمود و پول ها را به او تحویل داد و به تدریج خود را یکی از طرفداران نهضت، جا زد. صبح ها زودتر از همه می آمد و دیرتر از همه می رفت و اخبار درونی نهضت را به عبیدالله زیاد، گزارش می داد.
با پی بردن به مخفیگاه «مسلم بن عقیل » و مرکزیت نهضت و افراد مؤثر در جریان مبارزه، ابن زیاد، بیشتر احساس خطر کرد و تصمیم گرفت که هر چه زودتر دست به کار شود و انقلاب را قبل از آن که به مرحله غیر قابل کنترلی برسد، در هم شکسته و سران نهضت و مقاومت انقلابی ها را در هم شکند. این بود که نقشه حمله گسترده به نهضت و پیشگامان آن و چهره های سرشناس تشکیلات «مسلم بن عقیل » کشیده شد و اولین گام، دستگیری «هانی » بود.
نقش «هانی » در نهضت، بسیار بود؛ از این رو والی کوفه به فکر دستگیری «هانی» افتاد تا از این طریق به «مسلم بن عقیل » هم دسترسی پیدا کند، زیرا می دانست تا وقتی که «هانی»، در محل خود مستقر باشد، بازداشت «مسلم بن عقیل » عملی نیست و نیروهای زیادی که در اختیار و در فرمان «هانی» هستند، مقاومت و دفاع خواهند کرد. پس باید با نقشه ای پای هانی را به «دارالاماره » بکشد و او را در همان جا زندانی کند تا بین او و «مسلم بن عقیل » جدایی بیفتد.
«هانی» به بهانه مریضی پیش «عبیدالله زیاد» نمی رفت، تا این که ابن زیاد، چند نفر را در پی او فرستاد و با این بهانه که والی کوفه می خواهد تو را ببیند، او را به دارالاماره بردند.
ابن زیاد، با جوش و خروش، برای مردم، سخنانی تهدیدآمیز، همراه با تطمیع، بیان می کرد. قساوت و خشونت از گفتارش می بارید. بیشترین تهدید، نسبت به کسانی بود که به «مسلم بن عقیل » پناه دهند و مژده جایزه به کسی داد که «مسلم بن عقیل » را یا خبری از او را نزد او بیاورد. «مسلم بن عقیل » نایب و نماینده حسین بود. نسخه ای برابر با اصل. تصمیم گرفته بود کربلایی در کوفه بر پا سازد، و حماسه ای به یاد ماندنی و درسی عظیم از قدرت رزمی و روحی یک «مؤمن » در تاریخ، بر جای بگذارد. و این چنین کوفه که به خاطر نهضت برای «مسلم بن عقیل » «وطن » شده بود، اینک به غربت تبدیل شده است. «مسلم بن عقیل » بی یاوری چون «هانی».
و «مسلم بن عقیل »، غریبی در وطن! «مسلم بن عقیل » برای یافتن خانه ای که شب را به روز آورد و در پناه آن، مصون بماند، در کوچه ها غریبانه می گشت و نمی دانست به کجا می رود.
و اما در کوفه، همه درها به روی «مسلم بن عقیل » بسته بود و هر کس، سودای سلامت و آسایش خویش را در سر داشت. تا این که پس از چند روز آوارگی در محله «بنی بجیله » زنی به نام «طوعه » به مسلم پناه داد. پسر طوعه، بر خلاف مادرش از هواداران «ابن زیاد» بود. شب که به خانه آمد، از حرکات و رفتار مادر، متوجه اوضاع غیرعادی شد. با کنجکاوی فراوان بالأخره فهمید که مهمانِ خانه شان کسی جز «مسلم بن عقیل » نیست. بسیار خوشحال شد، که اگر به والی شهر خبر دهد، جایزه خواهد گرفت. گرچه به مادرش قول داد و تعهد سپرد که به کسی نگوید.
سلام خدا و فرشتگان و پاکان، بر روح بلند حضرت «مسلم بن عقیل » و «هانی بن عروه» باد، که شرط وفا و جوانمردی را ادا نمودند و جان خویش را فدای رهبر و مولایشان سیدالشهدا علیه السلام کردند. و درود بر همه ادامه دهندگان راهشان، که راه «حق » و «آزادی » است.
و سپاهیان ابن زیاد شبانه به قصد جان «مسلم بن عقیل » به خانه طوعه یورش بردند. حضرت «مسلم بن عقیل » یک تنه در برابر انبوهی از سپاهیان ابن زیاد ایستاده بود و دلیرانه مقاومت و جنگ می کرد. هر هجومی را با شمشیر دفع می کرد و هر مهاجمی را ضربتی کاری میزد. «مسلم بن عقیل »، تصمیم داشت که تا آخرین قطره خون و تا واپسین دم و تا شهادت بجنگد، اما اطرافش را گرفتند و در یک حلقه محاصره از پشت سر، نیزه ای بر او زده و او را به زمین افکندند و بدین گونه، اسیرش کردند. طبق برخی از نقل ها سر راهش گودالی کندند و «مسلم بن عقیل » در آن افتاد و اسیر شد. «مسلم بن عقیل » را گرفتند؛ آزاده ای که در اندیشه نجات آن اسیران بود، خود، در دست آنان گرفتار شد. او را به سوی دارالاماره بردند و ورقی دیگر از حماسه در پیش دیدگان تاریخ، نمودار شد.
حضرت «مسلم بن عقیل » با خرسندی از تقرب به مقام والای شهادت خود، دشمنان را ندا داد:
من امروز، از خُم خون، می چشم شهد شهادت را ولی خرسند و خشنودم که مرگم جز به راه حق و قرآن نیست.
از این مردن سرافرازم که پیش باطل و بیداد نیاوردم فرود، این سر نکردم سجده بر دینار، نسودم لحظه ای پیشانی ام بر زر، کنون در چنگ این دشمن، شرافتمند می میرم که من، مردانه جنگیدم و بر مرگ دلیران و جوانمردان نمی بایست گرییدن.
ولی ناگاه «مسلم بن عقیل » را گریه فرا گرفت، و گفت: «انا لله و انا الیه راجعون » یکی از سران سپاه ابن زیاد، از روی طعنه، گفت: کسی که در پی این کارها باشد، بر این پیشامدها نباید گریه کند. «مسلم بن عقیل » گفت:
«به خدا سوگند! گریه ام برای خویش و به خاطر ترس از مرگ نیست، بلکه گریه من برای خانواده ام و برای حسین بن علی و خانواده اوست، که به سوی شما می آیند.»
در زیر برق سرنیزه ها، آن اسیر آزاده تشنه لب، و آن آزاده گرفتار را نگهداشته بودند. هم به سرنوشت افتخارآمیز خویش می اندیشید و هم به فکر کاروانی بود که به سوی همین کوفه در حرکت بود و سالار آن قافله، کسی جز اباعبدالله الحسین (علیه السلام) نبود. «مسلم بن عقیل » را به بالای دارالاماره می بردند، در حالی که نام خدا بر زبانش بود، تکبیر می گفت، خدا را تسبیح می کرد و بر پیامبر خدا و فرشتگان الهی درود می فرستاد و می گفت:
خدایا! تو خود میان ما و این فریبکاران نیرنگ باز که دست از یاری ما کشیدند، حکم کن!
شکوه و عظمت «مسلم بن عقیل » در آن اوج و بر فراز آن سکوی شهادت و معراج، دیدنی بود. گرچه آنان، این قهرمان اسیر و دست بسته را با تحقیر و توهین برای کشتن به آن بالا برده بودند، لیکن عزت مرگ شرافتمندانه در راه حق، چیز دیگری است که دیده های بصیر و دل های آگاه، شکوهش را می یابند. با ضربت شمشیر، سر از بدنش جدا کردند، و … پیکر خونین این شهید آزاده و شجاع را از آن بالا به پایین انداختند و مردم نیز هلهله و سر و صدای زیادی به پا کردند.
پس از شهادت «مسلم بن عقیل »، به سراغ «هانی » رفتند و با دو ضربت، سر این انسان والا و حامی بزرگ «مسلم بن عقیل » را از بدن جدا کردند. در حالی که این چنین با خدای خود می گفت: «بازگشت به سوی خداست. خدایا مرا به سوی رحمت و رضوان خویش ببر!»
آن فرومایگان، بدن هانی را هم به طنابی بستند و در کوچه ها و گذرها بر خاک کشیدند. خبر این بی حرمتی به همه رسید. اسب سوارانشان حمله کردند و پس از درگیری با نیروهای ابن زیاد بدن «هانی» و «مسلم بن عقیل » را گرفتند و غسل دادند و بر آنها نماز خواندند و دفن کردند، در حالی که جسد «مسلم بن عقیل »، بی سر بود. آن روز، تنی چند از سرداران اسلام هم دستگیر شده و به شهادت رسیدند و اجساد مطهرشان در کنار آن دو قهرمان رشید به خاک سپرده شد و در روز نهم ذیحجه، کربلای کوچکی در کوفه بر پا شد و یادشان به جاودانگی پیوست.
در پی این شهادت ها که وضع کوفه اینگونه بحرانی و اوضاع نامساعد بود، کاروان امام حسین (علیه السلام) هم که از مکه به سوی کوفه حرکت کرده بود به سوی این شهر می آمد.
حسین بن علی (علیهماالسلام) در یکی از منازل میان راه، خبر شهادت این سه یار وفادار خویش را شنید. شهادت «مسلم بن عقیل »، «هانی بن عروه» و «عبدالله یقطر»، امام را ناراحت کرد و امام فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون » و اشک در چشمانش حلقه زد. چندین بار، برای «مسلم بن عقیل » و «هانی» از خداوند رحمت طلبید و گفت: «خدایا برای ما و پیروانمان منزلتی والا قرار بده و ما را در قرارگاه رحمت خویش جمع گردان، که تو بر هر چیز، توانایی!» آنگاه نامه ای را که محتوایش گزارش شهادت آنان و دگرگونی اوضاع کوفه بود بیرون آورد و برای همراهان خود، خواند و گفت: هر کس از شما می خواهد برگردد، برگردد، از جانب ما بر عهده او پیمان و عهدی نیست…
آرامگاه حضرت «مسلم بن عقیل »، این شخصیت والا مقام در بیرون باروی – دیوار – مسجد کوفه و در سمت جنوب شرقی آن قرار دارد که به وسیله راهرو کوتاهی از مسجد می توان به درون صحن آن قدم نهاد. حرم حضرت «مسلم بن عقیل » علیه السلام فضای وسیعی در شرق مسجد کوفه را در برگرفته و از گنبد طلایی بزرگ و چندین رواق و شبستان و ایوان تشکیل شده است و در برابر حرم حضرت «مسلم بن عقیل » و در سمت شمالی صحن او آرامگاه هانی بن عروه قرار دارد.
سلام خدا و فرشتگان و پاکان، بر روح بلند حضرت «مسلم بن عقیل » و «هانی بن عروه» باد، که شرط وفا و جوانمردی را ادا نمودند و جان خویش را فدای رهبر و مولایشان سیدالشهدا (علیه السلام) کردند. و درود بر همه ادامه دهندگان راهشان، که راه «حق » و «آزادی » است.

مسلم از دیدگاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)
شیخ صدوق در کتاب امالی از ابن عباس روایت می کند که علی بن ابی طالب (علیه السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: تو عقیل را دوست می داری؟! فرمود: آری ، من عقیل را از دو جهت دوست دارم:
اول: این که عقیل را برای وجود خودش دوست می دارم.
دوم: به جهت این که ابوطالب او را دوست داشت، دوست می دارم. فرزند همین عقیل در راه دوستی فرزند تو فدا می شود و چشمان مؤمنین برای او گریان خواهد شد و ملائکه بر او درود می فرستند.

شجاعت و شهامت
علامه مجلسی در مورد شجاعت مسلم بن عقیل می نویسد:
“مسلم بن عقیل در میان هم سن و سالان خویش به شجاعت و سخاوت مشهور و به کثرت دانش و خرد شناخته شده بود.

سفارت و نیابت
محدث قمی می نگارد: وقتی فرستادگان و نامه های کوفیان از حد گذشت و تعداد نامه های آنان به دوازده هزار رسید، امام حسین (علیه السلام) در جواب آنان نامه ای بدین گونه نوشت:
“من برادر، پسرعمو و شخص مورد اعتماد خاندانم، مسلم بن عقیل را به سوی شما فرستادم… .”
و سپس او را با قیس بن مسهر صیداوی و … برای بیعت گرفتن راهی کوفه نمود و حضرت مسلم را به تقوا، حسن تدبیر و مدارا نمودن مأمور کرد به مسلم فرمود: چنانچه دیدی مردم کوفه درباره بیعت با من متحد بودند، جریان را برایم بنویس.
حضرت مسلم بنا به فرمان امام به سمت کوفه حرکت نمود. پس از رسیدن به کوفه مردم، اظهار مسرت و خوشحالی کردند و دسته دسته به حضور آن حضرت آمدند. مسلم نامه امام را برای آنان تلاوت کرد و ایشان با شنیدن مضمون نامه، گریان شدند و با مسلم بیعت نمودند.

اشعاری در مدح و مصائب حضرت مسلم علیه السلام

مرحبا مسلم که هست از رفعت آن گردون جناب
خسرو لب تشنگان را ابن عم و نایب مناب
گر چه در ملک شهادت نیست شاهی جز حسین
لیک شد حصن شهادت را ز مسلم فتح باب
سعی مسلم داد بر اسلام رونق تا به حشر
بر روان او سلام مسلمین از شیخ و شاب
صورت او چون حسین و سیرت او چون حسن
در مروت مصطفی و در فتوت بوتراب
روز هیجا چون کشیدی تیغ بران از غلاف
گفتی از ابر سیه گشتی درخشان آفتاب
کوفیان کردند از وی دوری و نبود عجب
روبهان را باشد اندر دل ز شیران اضطراب
میهمان خویش را کشتند بی جرم و گناه
باد بر آن میزبانان لعنت حق بی حساب
داشت جای آن که از بهر پسر عمش حسین
با زبان حال بنویسد که ای عالی جناب
سوی این بی آبرو مردم میا ترسم ز کین
بر تو و بر اهل بیت مضطرت بندند آب
زین سفر بگذر که ترسم اکبرت گردد شهید
وز غم گیسوی او لیلا شود بی صبر و تاب
زین سفر بگذر که ترسم دست و پای قاسمت
گاه دامادی شود در کربلا از خون خضاب
زین سفر بگذر که ترسم حنجر اصغر شود
پر ز خون از تیر اعدا چون دل زار رباب
زین سفر بگذر که می ترسم شوند از کین اسیر
آل پیغمبر به دست فرقه دور از ثواب
زین سفر بگذر که ترسم عابدینت را برند
با غل و زنجیر نالان جانب شام خراب
زین سفر بگذر که می ترسم یزید دون زند
چوب خیزران بر لب لعل تو در بزم شراب
از جفای کوفی و شامی مگو دیگر صغیر
ز آتش نظم تو جان خلق عالم شد کباب
“مصیبت نامه، صغیر اصفهانی”

منابع:
تاریخ طبری
نفس المهموم شیخ عباس قمی (رحمت الله علیه)
ارشاد شیخ مفید (رحمت الله علیه)

۵۸۹۸

http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5898

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

نام و نام خانوادگی: (موردنیاز)
پست الکترونیک: (موردنیاز)
آدرس اینترنتی:
درج دیدگاه:
آخرین اخبار